#آلاگل_پارت_231
مهراد خونسرد اومد بيرون...داشتم ميرفتم ته سالن ...
_آلا..بيا اينجا کارت دارم...
سرمو به معني نه تکون دادم
پوفي کرد و گفت
_به درکــــ! اون در بي صاحاب که قفل کردي تلفن تو اتاقتم که قطع کردي ...خانوادتو دوستات از صبح تا حالا کشتن منو .. والا ديگه موندم چي بگم بهشون...
عه پس جريان از اين قراره ....اوکي!!
_باشه.تو برو من خودم الان زنگشون ميزنم.
وسطاي حرفم کله اشو مثل اسب انداخت پايين و رفت...هييي...
سريع رفتم تو اتاق.نگاهم به کليد افتاد که رو زمين افتاده بود...سريع برداشتمش و گذاشتمش رو آباژور ...نگاهي به ساعت کردم 11صبح بود..
تلفن رو وصل کردم و زنگ زدم خونه...خيلي سريع مامان جواب داد
_سلام مامان
_سلام دخترممم الهي قربونت برم خوبي مادر؟ چيکار ميکني؟؟ واي مردم از نگراني ...
_خوبم مامان ...شما و بابا خوبيد؟؟ نگراني چي؟
romangram.com | @romangram_com