#آلاگل_پارت_230

_بروووو بيروووووون

چشمامو باز کردم مهراد کارد ميزدي خونش درنميومد...

_چته خوووب اه لال موني گرفتي؟؟؟

کليد رو از رو قفل برداشت و گفت

_لازم نيست از اين لباسا بپوشي که مجبور شي از ترس درو قفل کني ...هه..

دست به سينه گفتم

_من نميترسم...اينجوري راحتترم.اصلا به تو چه ربطي داره؟؟؟.

دو قدم آروم به جلو برداشت و گفت

_عــــه...جدا؟؟؟

دوقدم رفتم عقب ...باز اومد جلو...هي اون ميومد و من هي ميرفتم عقب...

چسبيدم به ديوار ...اومد رو به روم خواست مچ دستامو بگيره که گير بيوفتم کنج ديوار ولي سريع جاخالي دادمو نشستم تا به خودش بياد از بين دوتا پاهاش حالت چهار دستو پا اومدم بيرون و از اتاق زدم بيرون ...

واي خدا کنه آقا رضا اينجا نباشه وگرنه آبروم جلو اونم ميره...

ميترستيدم برم پايين بخاطر آقا رضا. ..

romangram.com | @romangram_com