#آلاگل_پارت_227


نگاهي به روبه روم انداختم و خواستم برگردم که صداي فرانک رو شنيدم

_ خانوم جان...بفرماييد سالن غذاخوري...

و خودش جلو راه افتاد.دنبالش رفتم...يه راهرو خيلي کوتاه که به يه سالن غذاخوري نسبتا بزرگ ميرسيد ...

کنار ميز شش نفره ايستاد و صندلي رو واسم عقب کشيد...خواست تعارف کنه که گفتم

_فرانک خانوم يعني من اولين شبي که اينجا هستمو بايد تنهايي شام بخورم؟

ناراحت گفت

_شرمندتونم خانوم جان...آقامهراد که اومدن پايين من گفتم حتما باهم غذا ميل ميکنيد .....

با شوق گفتم

_فرانک خانوم؟؟؟ شما شام خوردين؟؟

_نه چطور..خانوم جان؟

دستامو توهم قفل کردمو گفتم

_ميشه امشب با من شام بخوريد؟؟ آخه من تنهايي غذا بهم نميچسبه.مخصوصا الان که حسابي گرسنه ام...!!


romangram.com | @romangram_com