#آلاگل_پارت_226
ابرويي بالا انداخت و گفت
_نه ديـــگـه اشتب نکن کوچووولو...من که از پس همه برميام ولي چون دلم واسه ملوسکم تنگ شده ميرم پيشش ...
با يه لحن حرص درآررررر گفت
_ توام حرص نخوور کوچولو واست خوب نيستااا ...باباي
و خيلي سريع راه پله ها رو در پيش گرفت
پاکوبيدم زمين و و همونجا نشستم و دستمو گذاشتم رو سرمو زير لب به مهراد فحش ميدادم...
عقده اي رواني ...ديووونه ...عوضــــييي ...
يه دفعه ياد دوربين افتادم و خيلي سريع بلند شدم .گندت بزنن آلا..يکم رفتم جلو تر و يه لبـــخـند ژکوند زدم که قشنگ حررررردص طرف رو در بياره !!! برگشتم و خيلي ريلکس قدم برداشتم ...
روانييي آدمت ميکنم ...بعد به من ميگه تا زماني که رسما زن مني حق يه سري کارارو نداري...
ايييش بترکي تو بغل همون ملوووووسکت ...
داااارم براات مهراد خان...
بالاخره از اين راهرو لعنتي دل کندم و راهي پايين شدم.
حالا آشپزخونشون کو؟از خونه خودمون خعلي بزرگتره که ...
romangram.com | @romangram_com