#آلاگل_پارت_225


از اين لحن مسخره اش عق زدم و ديگه نموندم تا بقيه حرفاشو گوش کنم ....

ايييش پسره ي احمق بيشوور ...

رسيدم به اتاقم ايستادم و با قيض اداشو در اوردم

_باشــه ملـوســـک مــــَن ؟؟؟؟

_وقتي ميگم فضولي بهت برميخوره !!!

از صداي مهراد صدمتر پريدم هوا و جــــيغ بنفشي کشيييييدم ...

دستمو گذاشتم رو قلبمو و با ترس به چهره ي خندون مهراد نگاه کردم...

_ ترسيدي کوچولو؟؟؟ ديگه فضولي نکنيااا...

با دست دوربين گوشه راهرو رو نشونم داد و گفت

_واسه دوربين دست تکون بده

حرصي شدم و ترس يادم رفت نگاهم به لباس هاش افتاد.تيپ زده بود حسابييي ...جيگري شده بودااا خخخخ ...مرض آلاگل. ..

_ههه تو ام انگار از پس ملوسک خانومت برنيومدي و ميخواي بري پيشش ...


romangram.com | @romangram_com