#آلاگل_پارت_224

_اي واي پس تازه رسيدين خسته اي گلم برو استراحت کن سرتو درد اوردم...ميبوسم هردوتونو ...فريد هم سلام ميرسونه .مواظب خودتون باشين ...خداحافظ

_سلامت باشين..چشم مادر جون شما سلام برسونين ...خداحافظ.

نفس عميقي کشيدم و تلفن به دست از اتاق خارج شدم.خواستم برم پايين اما کنجکاويم تحريک شده بود ...!!

دنبال اتاق مهراد ميگشتم ...

کل راهرو سه تا اتاق سمت چپ داشت و چهارتا اتاق سمت راست....اتاق من هم دومي سمت راست بود.همه ي در ها هم شبيه هم بود...

يه حسي بهم ميگفت اخرين اتاق سمت راست، واسه مهراد هسش!

اروم و بي سر و صدا قدم بر داشتم...هرچي به اتاق مورد نظرم نزديکتر ميشدم يه صدايي ميشنيدم که معلوم ميشد حدسم درسته!!

با فاصله چند سانتي از در اتاق ايستادم...نگاهي به اطراف انداختم خبري نبود ...

حواسمو بيشتر به صدا دادم ..صداي مهراد رو خوب ميشنيدم...صداش خسته و خمار بود...اصلا خيلي چندش آور بود

_آ قربوووونت بِـــره مهراد.... عـــزيززززم...

ساکت شد و يکم بعد صداي خنده اش اومد...

اي درررد...حُـنّـــاااق تو گلوووت ايشالــاااا.معلوم نيس با کي داره خوش و بش ميکنه ...

_ خانووومي...عه...قرار نشد بهونه بگيريا..گفتم که امشب خيلي خستم عزيزم نميتونم بيام پيشت ...فردا بعد از شرکت تا خود شب پيشتم...باشه ملوسک من؟؟

romangram.com | @romangram_com