#آلاگل_پارت_216
فضا تقريبا تاريک شد ..اينجوري بهتر شد حداقل زير ذره بين بقيه نيستم...
نگاه کوتاهي به اطراف انداختم زوج ها هم مثل ما مشغول رقصيدن بودن...
نگاه از اطراف گرفتم و خيلي اتفاقي نگاهم به نگاه مهراد گره خورد...سعي ميکردم چشمامو ببندم از نگاهش، ولي ..انگار نميشد!
مهراد هم نگاه ازم بر نميداشت...
قيافه ام از فشار محکمي که به پهلو و کمرم وارد شد، مچاله شد....
صداي محکمش زير گوشم شنيدم
_شنلت کوش؟؟
_آآآخــخــخ..ول کن ديوونه داغون شد پهلوم .
فشار دستشو کم کرد
_با شنل که نميتونم برقصم ...اه اصلا به توچه.
_درست حرف بزن بامن...
_من هرطور دلم بخواد باتوحرف ميزنم.
خواست حرفي بزنه که صداي تشويق بقيه باعث شد ساکت باشيم و دوباره مصنوعي بخنديم...
romangram.com | @romangram_com