#آلاگل_پارت_215
همه کم کم ميومدن تبريک ميگفتن و من با تظاهر بازوي مهراد رو چسبيده بودم و با نقاب شادي و لبخند روي صورتم، ازشون تشکرميکردم.
ديگه نميذارم هيچکس بفهمه تو دلم چه خبره...هيچکس...
مهراد هم از اين رفتارم تعجب کرده بود..انگار واقعا خوشبخت و خوشحالم..!!
فرزاد اومد کنارمون و گفت
_بابا چقدر نشستين رو اين صندلي بلندشين يه قــــري بدين...
لبخند هولي زدم و گفتم
_راست ميگه مهراد جان..بريم برقصيم؟؟
مهراد که دست منو خونده بود، کم نياورد و گفت
_با کمال ميل عزيزم ...
فرزاد هم سري تکون داد و رفت ....
دلم نميخواست اصلا از جام تکون بخورم...قبل از اينکه کسي ديگه بياد و من بخوام واسش نقش بازي کنم با مهراد به سمت پيست رقص رفتيم.
اهنگ ملايم رو واسه رقص دونفره ما پخش کردن...دستامو گذاشتم رو شونه هاي مهراد و اونم دستاشو گذاشت روکمرم و شروع کرديم به تکون خوردن...اروم و ملايم..کم کم باهم هماهنگ شديم ...
romangram.com | @romangram_com