#آلاگل_پارت_212
شيما با اون لباس عروسکي و خوشگلش به سمتم اومد و کنارم ايستاد...
_واااااي آلاگل چه خوووووشگلللل شدييي عزيزمممم....
_توهم همينطور گلم.
_نه ديگه من که به پاي تو نميرسممم ..
_ايشالا وقتي عروس بشي منم اين حرف رو به خودت ميگم عزيزدلم.
چشمکي زد و گفت
_الان ميام...
مهراد با پوزخند_تو اينجوري هم بلدي صحبت کني با کسي؟؟ من که فقط اکشن ازت ديدم...
و خنده ي کوتاهي کرد که با نگاه راضي بابا مواجه شدم...هه..حتما فکر کرده ما داريم خوش و بش ميکنيم...
_اصولا هرکسي رو از ته دلم دوستش داشته باشم جونمم براش ميدم اينطور حرف زدن که چيزي نيست..
_ههه بله بله!! تنت رو ..جونت رو..احساست رو..همه چيزتو فداي اون طرف ميکني...نه؟؟
با عصبانيت گفتم
_منظورت چيه؟؟؟
romangram.com | @romangram_com