#آلاگل_پارت_207
_کاراي تو نه..مربوط نيست راست ميگي!! ولي نگاه هرزه ي بعضيا رو امانتي که دست منه به من مربوطه!در ضمن انقدر لج نکن با من ...
تاخونه حرفي نزدم و بدون خداحافظي وارد خونه شدم.شکرخدا نه مامان خونه بود نه بابا که سوال پيچم کنن...
تو آينه به خودم نگاه ميکردم...نه! شايد هم من نبودم...قطعا من نبودم...اين دختري که کلي تغيير کرده ...خيلي ناز و خوشگل شده ولي دلش اصلا شاد نيست...
تو اون لباسي که به سليقه فرشته خانوم خريده بودم فوق العاده شده بودم...
موهام آرايشم..همه چيز عالي بود اما دلم آروم و قرار نداشت...
تنها تو تعريفات الناز (ارايشگر) و فرشته خانوم لبخندي ميزدم..صدام پر از بغض بود و حرف زدن براي من ، سخت...
فرشته_عزيزم مهراد اومده منتظرته ...
استرسم بيشتر شد...
الناز در رو واسم باز کرد ...
نگاهم از زمين به کفش هاش و بعد کم کم...به صورتش کشيده شد...تو اون کشت و شلوار مشکي جذابتر از قبل شده بود...
هر دو بدون هيچ حرفي خيره ي همديگه بوديم....
قلبم محکم به قفسه سينه ام ميکوبيد...
romangram.com | @romangram_com