#آلاگل_پارت_206
نگاهم رو قيافه داغون پسره خيره موند...قيافه اش خيلي خنده دار بود...حقشه..
مهراد هم بينيش خون اومده بود و دستشو گذاشته بود روش ...توهم حقته...
بعد از کلي الافي مهراد در ماشين رو باز کرد و بطري آب رو برداشت..همه آب رو ريخت تو صورتش و کمي بعد نشست...
انقدر عصبي بود جرات نميکردم نفس بکشم.
يقه پيراهنش پاره شده بود...
نميدونم کجاميخواست بره و حرفي هم نميتونستم بزنم! اصلا وجود اين مهراد نحس بود تو زندگي من...هر رووووزش!
صداي خشدارش به گوشم خورد
_ميرسونمت خونه...فردا با مادرم برو خريد لباس ...هرکي هم چيزي پرسيد ازت بگو کار فوري واسه مهراد پيش اومد ...يه چيزي بگو خودت...
_اگه حواستو جمع ميکردي اين اتفاق نمي افتاد و من مجبووور نبودم فردا هم خودمو الاف اين کاراي مسخره کنم.
_تو که بدت نميومد انگاري ..خيلي راحت وايسادي تا اون پسره ي حيوون صفت درموردت نظر بده ...
_به تو مربوط نيست..
_عه جدا؟؟؟ ولي من تا چندروز ديگه رسما شوهرت ميشم.
_شوهر که ميگي واسه اون کساييه که واقعي ازدواج کنن...کاراي من به تو مربوط نيستتتت.
romangram.com | @romangram_com