#آلاگل_پارت_205


پسره با پوزخند نگاهي بهم کرد و گفت

_اون خانومته؟؟..اين خوشگله که از منم سالم تره ....

مهراد با تعجب به پشت سرش به من نگاهي کرد و گفت

_چرا اومدي بيرون؟؟ برو بشين توماشين!!

نگاهمو برگردوندم ولي به حرفش توجهي نکردم

پسره خنديد و گفت

_چقدرم که آدم حسابت کرد

صداي عصبي مهراد رعشه انداخت به تنم

_خفه شوووو کثافتتتتت بي ناموس...

سريع سوار ماشين شدم و چشمامو رو دعواي ترسناکشون بستم...

فقط همينو کم داشتيم اين وسط ....

نميدونم چقدر سرمو روپاهام گذاشته بودم از دنياي اطرافم غافل شده بودم..نگاهي به بيرون انداختم..پليس اومده بود! پس هنوز تموم نشده بود ...اه لعنتي...


romangram.com | @romangram_com