#آلاگل_پارت_196

و با عشوه شتري ادامه داد

_آخه ميدوني هاني...بدون تو بهم خوش نميگذره...مثل اون شب ..يادته؟تا خود صبح پيشت آرامش داشتم..

پوست لبمو مي جويدم ..ازجام بلند شدم و به سمت دستشويي رفتم....دختره ي بيشعـــووور..نه اصلا مهرار عوضــــييي...اه !اصلا به من چه ...به درک واصل بشن همشون.اي خداااا منو نجات بده از دست اين

گير يه آدم دقل باز دروغگوي .....افتادم....

با حرص شير اب رو باز کردم و صورتمو شستم....

آروم باش آلاگل!اصلا به من چه که اين با چندتا دختره و چه غلطي ميکنه .....قرارمون اين بود کسي کار به کار ديگري نداشته باشه...

از دستشويي بيرون اومدم و خواستم به سمت صندليم برم که مهراد عصبي گفت

_معلومه يه دفعه کجا غيبت ميزنه؟؟دوساعته صدامون زده نوبت ماشده.

ابرويي بالا انداختم و گفتم

_به تو مربوطه؟؟

به سمت اتاق ازمايش رفتم و در همين حين گفتم

_انقدر عجله داري ...؟؟

_بهت گفتم باهام کلکل نکن...

romangram.com | @romangram_com