#آلاگل_پارت_192
خنديدمو گوشي رو از از گوشم دور کردم...
ولي هنوز صداي بلند و عصبيش به گوشم ميرسيد
_واقعا کههههه من بايد اخرين نفرباشم که ميفهمم؟؟؟؟هاااان؟؟دستم بهت برسه آلا...
_بسّه ديووونه چقدر داد و بيداد ميکني...هنوز که خبري نيست
با اين حرفم انگار آتيشش بيشتر شد
_غلط کرديييي فکر کردي نميدونم امروز ميري آزمايش بدي؟؟؟
_واااي شيما...خوب شد گفتيااا اصلا يادم نبود.
_خوبه والا..من چي ميگم تو چي ميگي...!
خنديدمو گفتم
_قربونت برم ديرشده الان مهراد مياد بايد برم.قووول ميدم حتما يه سر بهت بزنم باشه؟؟
_باشــــه...برو ..ولي بري ديگه خبري ازت نشه ميکشمت هاااا...برو سلام برسون به آقاتووووون ..باباي
_فدات عزيزم فعلا باي.
نيمساعت مونده بو به ساعتي که مهراد گفته بود مياد دنبالم..
romangram.com | @romangram_com