#آلاگل_پارت_189
_من واسه کارم مجبورم برم خارج و جدا از اين به يه سرمايه ي هنگفت نياز دارم...
دستي به پيشونيش کشيد و ادامه داد..
_پدرم گفته مجوز من تنها يه راه داره اونم ازدواج....رسيدن به اون سرمايه که لازمش دارم فقط ازدواجه...
با حرفم سرشو بالا گرفت
_هه...چه جالب!مجوز منم واسه رفتن ازدواجه...هرچند بيشتر مسخره ست تا جالب....
ابرويي بالا انداخت و گفت
_يعني انقدر آينده ات واست مهم بوده که ازدواج رو انتخاب کردي؟؟
_اره...مثل تو که آينده کاريت واست مهمه...
از جاش بلند شد و گفت
_خوبه...بهتر!اينجوري سوري يا غير سوري هم ازدواج کنيم بعد از رسيدن به هدفمون ميتونيم ازهم جدا بشيم و هرکس راه زندگي خودشو بره...
سري تکون دادم و موافقتمو اعلام کردم ...
_فقط ...بعد ازدواج نه من کاري به تو دارم نه ....
romangram.com | @romangram_com