#آلاگل_پارت_188
موقع بلند شدن انقدر دسته مبل رو تو دستام فشار دادم که خودم دردم گرفت و از نگاه خندون مهراد دور نموند...
لعنتي حواسش به همه جا هست...
جلوتر به سمت اتاقم رفتم و اول وارد شدم...
رو تخت نشستم و اونم رو صندلي روبه روم...
اخمي نشسته بود رو پيشونيش که از اول مراسم تا حالا نديده بودم.ميگم روانيه هااااا ....
_ببين آلاگل...بي مقدمه برم سر اصل مطلب !چون ميدونم نه من تورو دوستدارم و نه تو به من علاقه داري ...
دوباره شيطون شد وگفت
_شايدم داري و نميگي...آخه خيلي سريع قبول کردي ما بياييم...
پوزخند صدا داري زدم و گفتم
_زهي خيال باطل....!!من کارم گيره وگرنه عمرا راضي به ازدواج ميشدم اونم با کي ....
و با دستم به کل هيکلش اشاره کردم و لبخندي که شبيه دهن کجي بود ...
_بهتره با من کلکل نکني ...من حوصله اين بچه بازيارو ندارم.
_خوووب ميشنوم حرفاتو...
romangram.com | @romangram_com