#آلاگل_پارت_187
_انقدر از ديدنم ذوق زده شدي که زبونت بند اومده؟؟
با قيض دست گل رو ازش گرفتم و وارد سالن شدم و روميز گذاشتم...
هنوزم واسم جاي تعجب داشت..
مهراد اينجا؟؟؟
کنار مامان نشستم و مهراد دقيقا روبه روم نشست...
از حرص پاهامو تکون ميدادم که بابا چپ چپ نگاهم کرد ....
سميرا سيني چاي رو آورد و به همه تعارف کرد...بحث اوليه در مورد کار و مسائل اقتصادي بود..چه مراسم مذخرفي...انگار اين مراسم لازمه ي وروديه من به دانشگاهه...آينده خوب در گرو بدبختي و ازدواج زوري ....چه پيچيده شد ..
فرشته خانوم،يعني همون مامان مهراد روبه بابا گفت
_خوب آقاي مهرپرور اگه اجازه بدين پسر و دختر گلم برن باهم حرفاشونو بزنن..!به هرحال مراسم الان مال اين دوتا جوونه...
پدر مهراد_بله...درست ميگن ...!
بابا_خواهش ميکنم ...اختيار دارين ....و روبه من گفت
_آلاگل جان...!آقا مهراد رو به اتاقت راهنمايي کن
romangram.com | @romangram_com