#آلاگل_پارت_186

مسخره است بابا ميگفت نميخاد گيج گيجي منو بفرسته ...اما حالا..هه همين امروز جواب ازم خواسته و شبش با خواستگارم قرار گذاشته ...هي...

ساعت خيلي سريع جلو ميرفت...گوشيم داشت خودشو خفه ميکرد .سرسري نگاهي بهش انداختم فرزاد بود ريجکت کردم و به کسي که در اتاقمو ميزد اجازه ورود دادم.

مامان_خوشگلم بيا مهمونا اومدن...

گوشيو پرت کردم رو تخت و همراه مامان راهي پايين شدم...

سرمو بالا گرفتم که ...

زبونم بند اومده بود ...اولش فکر کردم اشتباه ديدم ولي با ديدن نفرسوم ...انگار اب جوش ريختن رو سرم.....

همه چيز خيلي مسخره و بچه بازي بود...

اي کاش ازاول ميفهميدم کيه بعد جوابو به بابا ميدادم....

سريع به خودم اومدم و به سمتشون رفتم..

با مادر و پدرش دست دادم که خيلي باهام خوش رفتار بودن ..

جلو اومد و با يه لبخند مرموز دست گل رو جلوم گرفت

_سلام ...

حتي جوابشو هم ندادم شکرخدا کسي حواسش به مکالمه ما نبود...

romangram.com | @romangram_com