#آلاگل_پارت_182
مامان_معلومه که نميتونيم..نه من ميتونم کارمو ول کنم نه بابات...
به اين بيخياليشون پوزخندي زدم که از ديد بابا پنهان نموند...
_لازم نيست نگران باشين..فرزاد گفت عموش اونجاست ...در ضمن من بچه نيستم و قصدم از رفتن فقط درس خوندن و داشتن آينده ي خوبه نه چيز ديگه...
بابا_يکي دوروز صبر کن....من نميتونم گيج گيجي بفرستمت بري...بايد خوب فکرامو بکنم.
_باشه ممنون.
از جام بلند شدم ...ديگه کاري نداشتم...به سمت اتاقم پرواز کردم..
ليوان از دستم افتاد ...نه صداش نه هزار تيکه شدنش به اندازه حرف بابا اهميت نداشت ...
اخمم کم کم پررنگ شد و با صدايي که کنترلش دست خودم نبود گفتم
_يعني چي بابا؟؟؟؟بعد از يک هفته منو الاف کردين که اين حرفارو بهم بگين؟؟؟؟.
محکم و بلند گفت
_اره همين که شنيدي ...دوست ندارم حرفامو دوبار بگم آلاگل...پس گوشاتو خوب باز کن.اگه ميخواي بري خارج از کشور بايد به حرف من عمل کني..اگه نه قيد خارج رفتنت رو بزن...
راه اتاقش رو در پيش گرفتو گفت
_فردا عصر منتظر جوابتم.
romangram.com | @romangram_com