#آلاگل_پارت_179
از جام بلند شدم و پرده پنجره اتاقم رو کنار کشيدم و به حياط نگاه کردم
_آره فرزاد...اين بهترين تصميمِ...بهترين کاري که ميشه تو اين موقعيت انجام داد ...
_باشه ..هرطور راحتي به هرحال اين آينده تو هستش ..اما خيلي بايد مراقب خودت باشي..منم هرکاري بتونم واست انجام ميدم
به سمتش برگشتم و با لبخند جواب رفتار بردارانه اش رو دادم.
_فقط مونده کارامو بکنم و به مامان و بابا بگم...
_عموي من اونجا اقامت دارن...بهش ميسپارم هواتو داشته باشه و تو کارات بهت کمک کنه...
_ممنون فرزاد...واقعا ممنون.
_خواهش ميکنم عزيزم...
سرمو انداختم پايين و آروم گفتم
_بخاطر رفتارم تو عروسي شايان..معذرت ميخوام..دست خودم ....
_هيييس ...ميدونم آلا..من دکترتم ميفهمم رفتاراتو ...اشکال نداره خواهري ..
سکوت کردم...حرفي نداشتم .تصميم رو گرفته بودم من بايد ميرفتم..
romangram.com | @romangram_com