#آلاگل_پارت_178

_ولم کن...به..من دست نزن

توصورتم خم شد و گفت

_ميدونستي خيلي پررويي؟؟!

از اين زور بازو از اين زور زياد ..بيزار بودم..از اينکه کاري دستم نباشه...از ضعيف بودن...لعنتي..

با قيض و زوري که نميدونم از کجا اومد بازومو از دستش کشيدم و به سمت بيرون پرواز کردم .

نفس نفس ميزدم ...دستام مي لرزيد..

دم در ورودي ايستادمو و چشمامو بستم...خيلي سريع همه چيز از جلوي چشمام رد شد...حياط تنهايي بيهوش شدنم اون اتاق لعنتي .....

با ترس و لرز چشمامو باز کردم ...

سربرگردوندم و عقب رو نگاه کردم مهراد رو ديدم که داشت به طرفم ميومد...

.دست خودم نبود اما ميترسيدم و به همين خاطر خيلي زود خودمو به حياط و ميز مامان اينا رسوندم

و تا آخر مراسم به جز يه دور رقص با شيما ،از جام تکون نخوردم....

از اين آدم ضعيف بدم ميومد....

فرزاد_آلاگل تو مطمئني ميخواي اينکارو بکني؟

romangram.com | @romangram_com