#آلاگل_پارت_177
_اَه دختره ي کووورِ دست و پا چلفتي ....
در اتاق رو بست چراغ رو روشن کرد و گفت
_ اِ اِ اِ ...نگا توروخدا چي به روز پيراهنم آورد؟؟
سريع از تخت پايين اومدم و به پيراهن آبي تو دستش نگاهي انداختم
با ترس برگشت به طرفم اول متعجب و بعد با اخم نگاهم کرد
_چرا مثل جن ميموني تو؟؟
منم مثل خودش اخم کردم و گفتم
_بي ادب...شما يه دفعه پريدي تو اتاق.بهت ياد ندادن اول در بزني بعد وارد بشي؟
پوزخندي زد و گفت
_فعلا يه بي ادب تر از منم هست...اينم اثرش! ...و به لکه رو پيراهنش اشاره کرد
خواستم از کنارش رد بشم که بازومو گرفت
عصبي تر از قبل با صداي لرزون گفتم
romangram.com | @romangram_com