#آلاگل_پارت_175
تنها به لبخندي اکتفا کردم.
مدت کوتاهي پيششون بودم و از جمعشون جدا شدم..
خواستم برم سرجام که فرزاد جلوم ظاهر شد و نوشيدني به دستم داد
_آلاگل...بيا بريم بشينيم
سري تکون دادم و کنارهم قدم برداشتيم.
کنار ميزي که تقريبا جاي خلوتي بود ايستاد صندلي رو کنار کشيد نشستم و اون هم متقابلاً.
_بهتري..؟
پوزخندي ناخودآگاه روي لبهام نشست
_به لطف قرص هام آره..خوبم.
کمي به جلو خم شد و گفت
_آلاگل ...سعي کن بدون اين قرص ها خوب بشي...من اين قرص هارو واست تجويز کردم که اگه..خدايي نکرده حالت خيلي بد شد بخوري.تو بايد خودت بخواي تا خوب بشي..هروقت فکرهاي منفي مياد تو ذهنت سعي کن دورشون کني ...اجازه نده پيشروي کنن تو ذهنت..
_فرزاد...من زمان نياز دارم...ميفهمي اينو؟
romangram.com | @romangram_com