#آلاگل_پارت_174
ليوان رو گذاشتم روي ميز که نگاه خيره ي کسي رو حس کردم...
خواستم دنبال صاحب نگاه خيره بگردم که شيما با ذوق اومد کنارم و گفت
_شايان اينا اومدن...
لبخند محوي نشست رو لبهام و از جام بلندشدم.
نگاهم کشيده شد سمت در ...
باورم نميشد اون دختر ناز تو اون لباس شيري مژگان باشه...
کم کم قدم هام به سمتشون برداشته شد...
از کنارم گذشتن و به سمت جايگاهشون رفتن..
يکم که گذشت رفتم پيششون..
باهردوشون روبوسي کردم
_تبريک ميگم بهتون زوج خوشبخت!
مژگان_مرسي عزيزدلم ...
شايان_بيا برووو که اصلا اينجور حرف زدن بهت نمياد.!
romangram.com | @romangram_com