#آلا_پارت_237

«چشمامو روهم گذاشتم و زمزمه کردم»:
-یا علی ! یا علی... «به خودم تسلی دادم و گفتم»: آلا آروم باش باید خودتو حفظ کنی تا نیوان بگه.»
چشمامو باز کردم، نیوان نگران نگام میکرد، دست به بدن نیوان زدم و گفتم:
-تو حموم به اینجای نی نی دست زد؟
نیوان با بغض نگام کرد و بغلم کرد، حس کردم یکی از جونم پنجاه سال کم کرد، بی جون گفتم:
-ای وای ای وااای ! نیوان!
نیوان-چراغارو نباید خاموش کنیم.
-چی؟!!!
نیوان-من میترسم چراغا خاموشِ.
تیکه های پازل وقتی کنارهم قرار میگرفت میشد فهمید که نیوان توی حموم با چراغای خاموش مورد آزار جنسی قرار گرفته، من قبلا چندین بار وقتی نیوانُ حموم یا دستشویی میبردم بهش گفته بودم:
« جز من و بابا و پانته آ» کسی نباید تورو دستشویی و حموم ببره چون کار بدیِ، هرکی هم اینکارو کرد جیغ بزن، گاز بگیر، بهش بارها اندام های خصوصی شو گفته بودم، نیوان میفهمید بهش دست درازی شده اما هیچ علامت عیانی روی بدنش نیست! یعنی چی شد؟!!!
سردار با صورت برافروخته و مژه های خیس و چشمای پف کرده و سرخ در اتاقو باز کرد و با صدای گرفته گفت:
-آلا !
-سردار بیا خودت ببر، من...جونم داره میره.
سردار با هول اومد طرفم و گفت: چیه؟ خوبی؟
-سردار، توی حموم تاریک بوده، پانته آ خونه نبوده.
سردار هاج و واج با رنگ سفید و پریده نگام میکرد، زیر لب نجوا کرد: واااای ! واااای !
«دستشو به دیوار گرفت اما نتونست خودشو نگه داره، وارفت روی زمین با هول گفتم»: سردار! سردار خاک بر سرم...
دکتر و همون خانمی که به اتاق رفته بود اومدن بیرون و دکتر به سردار کمک کرد بلند بشه، خانمه به یکی گفت برای سردار آب بیارن، سردار با بی جونی گفت:
-دکتر به خا...خانمم گفته...الان... الان گفته....
دکتر-باشه مرد! یکم خود دار باش، خداروشکر بچه الان حداقل وضعیت جسمانیِ ظاهری خوبی داره...صبر کن شاید خیال بافی کودکانه ست،بچه ها توی این سن گاهی تخیل هاشون خیلی قوی کار میکنه...
-دکتر! این...این تخیل نیست.
دکتر-اجازه بده معاینه بشه، الحمدالله پدر و مادر آگاهی هستید، بچه گفته «ف» فرحزادُ رفتید،خیلی از پدر و مادرا بارها به بچه اشون تعرض میشه و نمی فهمند.
دکتر به نیوان نگاهی کرد و موهاشو نوازش کرد و گفت: خانوم دکتر.
«همون خانمه رو صدا میکرد و خانم اومد و دکتر گفت»: خانوم دکتر روان شناسند، نگران نباشید.

@romangram_com