#آلا_پارت_235
سردار وارفته روی مبل نشست و گفت:
-وااای،آلا! چه خاکی توی سرم بریزم؟!
نیوان با بغض گفت: مامان، بریم.
-کجا بریم مادر؟
نیوان به اتاقش اشاره کرد و به سردار که با حسرت نیوانُ نگاه میکرد نگاه کردم و گفتم:
-برو یه کادو بخر بیا.
سردار سری به طرفین تکون داد و گفت: چیکار کنم آلا.
-ای واااای سردار! تو سر بزنگاه جای عمل فقط کاسه ی چه کنم چه کنم دستت میگیری.
رفتم به نیوان یه لیوان آب دادم بردمش تو اتاق خوابوندمش، اما تو خواب هم نفسای بلند میکشید، انگار تو گریه نفس کم میاره نفس بلند میکشه.
سردار اومد دم اتاق گفت:
-برم بگیرم بزنمشون اعتراف بگیرم؟
-مگه ساواکی؟باید با مدرک بریم جلو.
سردار-یعنی بزارم بچه ام آزار جنسی ببینه.
-ما مطمئن نیستیم فقط حدس میزنیم.
سردار-صبح میریم پزشک قانونی اگه بگن حدسمون درسته، میکشمشون « با چشمای سرخ نگام کرد و گفت»:
-همه چی رو پزشک قانونی میفهمه دیگه نه؟
با دلواپسی گفتم: نمیدونم سردار، انقد چون و چرا نکن مغزم داره میترکه. « موهای نیوانُ نوازش کردم و گفتم»: بچه خوشگله، سفیده، تپل موپله، توی خونه ی اونم معلوم نیست چه خبره، باید خونه اش نزدیک ما میبود، میدیدم کی میره کی میاد.
سردار کف دستاشو محکم روی موهاش کشید و نفس عصبی از دهنش بیرون داد و گفت:
-برم یه زنگ بزنم دو نفر پاشن برن دم خونه ی پانته آ ببیند کسی یه مرد کچل دیده.
-نیوان با پانته آ قهره، وقتی اسمشو نمیبره به خونه اش میگه خونه دایی یعنی قهره، بچه ها اینطوری قهر میکنند.
سردار-معلوم نیست چه گهی خورده که!
از اتاق رفت بیرون و با بغض گفتم: چیکار کردن نیوان؟ الهی بگردم برات مظلوم من، معصوم من، بی گ*ن*ا*ه.
سرشو ب*و*سیدم و گفتم: الهی قربونت برم،من بمیرم یه تار مو ازت کم نشه.
تا صبح بالا سر نیوان نشسته بودیم حرف زدیم،معادله چیدیم،نقشه کشیدیم، پاک کردیم،راه حل ساختیم و خراب کردیم، تا میومدیم به نیوان دست بزنیم، نیوان هم تو خواب بغض میکرد دستمونو پس میزد،سردار خودشو باخته بود های های گریه میکرد و من بدتر از سردار بودم....
صبح نیوان تا بیدار بشه سردار رو فرستادم یه هدیه بگیره، یه کیکی، بادکنکی، چیزایی که نیوان دوست داره بگیره که کار دیشب سردار تو ذهنش کمرنگ کنه، نیوان که بیدار شد، سردار اون ماشین اسباب بازی رو بهش داد و روی کیک با طرح باب اسفنجی فشفشه روشن کردیم، کلی ذوق کرد، اما منو سردار با بغض و چشمای پر از اشک نگاش میکردیم.
@romangram_com