#آلا_پارت_233
-اِوا ! اِوا مامان...الهی من بمیرم اشکال نداره...
سردار-نیوان عیب نداره نترس...
نیوان عقب عقب رفت و گفتم: یاعلی ! سردار !
نیوان دستشو برای ممانعت مقابلم گرفت و گفت: مامانی...
-نیوان اشکال نداره، گریه نکن من اینجارو تمیز میکنم، بیا بغلم..
نیوان دستشو تکون میداد در حالی که پاهاشو روی زمین میکوبید میگفت: نه نه، نه نه ببخشید.
به سردار نگاه کردم و دستمو به سرم گرفتم و گفتم: وای سردار، بچه امو چیکار کردن؟
سردار اومد بره، با دستم جلوشو گرفتم و گفتم:
-تو برو بیرون میترسه،برو من میارمش.
سردار عصبی بود، با صورت برزخی نگام کرد و گذاشت رفت و دستامو باز کردم و گفتم:
-نیوان بیا بغل مامان،من عاشقتم، من دوستت دارم،اصلا اشکال نداره باهم تمیزش میکنیم، مامان دوست داره نیوان، بیا پسرم، من دعوات نمیکنم.
نیوان با بغض گفت:ببخشید.
-باشه پسرم،بیا بغلم...
«با تردید به جلو قدم برداشت،سعی کردم گریه نکنم فقط لبخند بزنم که به طرفم بیاد،برای نیوان پیش اومده بود خودشو خیس کنه اما هیچ وقت این رفتار رو نمیکرد! بغلش کردم ب*و*سیدمشو گفتم»: نیوان چرا زودتر نگفتی؟
با لکنت و بغض گفت:گف...گفتم.
-باشه نترس مامان اینجاست،الان لباستو عوض میکنم ولی باید اول بشورمت باشه؟ با من همکاری کن پسرم کمرم خیلی درد میکنه، مامان دوست داره باشه،یادت باشه امامن همیشه باهات مهربونم نترس.
وزن نیوان خیلی برام سنگین بود،زیر زانومو خالی کرد، کمرم تیر شدیدی کشید نزدیک بود با بچه بخورم زمین، کنار تخت نیوانُ گرفتم، تعادلمو کمی از دست دادم نیوان با ترس داد زد : بابا
«با همون ترس زد زیر گریه، گردنمو محکم گرفت فکر میکرد اینطوری میتونه نگهم داره، سردار دویید توی اتاق انگار پشت در بود.نیوانُ سریع ازم گرفت و گفت»: چیشد؟!
«دور کمرمو گرفت و گفت»: بشین بشین...آخه تو چرا بغلش میکنی؟!من میشورم...
«نیوان تا فعلُ شنید جیغ زد و دست و پا زد تا از بغل سردار بیاد پایین و سردار با وحشت و یکه خورده نیوانُ نگاه کرد، بدتر از سردار من بودم که شوکه نیوانُ نگاه کردم که سردار گذاشتش زمین و نیوان دویید رفت پشت پرده ی اتاقش قایم شد، زدم رو پام و گفتم:
-خاک بر سرم....خاک بر سرم....
سردار با هول گفت: هاااان هاااان چیه؟چیه؟چیکار کردن با بچه ام....چیکار کردن؟
-پاشو بریم دکتر... «دستمو به سرم گرفتم و گفتم»: با این بچه یه کاری کردن، با این بچه یه کاری کردن مگه ما احمقیم نمیفهمیم با این بچه یه کاری کردن...
سردار-چیکار؟ چیکار؟ نیوان...نیوان...
رفت طرف نیوان، بلند شدم جلوشو بگیرم، پام سِر شده بود بود خوردم زمین سردار هم متوجه نشد، نیوانُ گرفت، نیوان جیغ بنفش میزد: مامان، ماااااااماااااان.
@romangram_com