#آلا_پارت_231
سردار-نوچ ! « با لحن عصبی ولی تن صدای کنترل شده گفت»: رفت آمد کنه به من چه، بچه ی من اونجاست، به اون چیکار دارم من؟ توهم وقت گیر میاری به من گیر بدی؟
با غیض قد و بالاشو نگاه کردم و گفتم:
-چایتو، بردار بخور تا من بیام.
سردار-بدنشو چک کن.
«رفتم تو اتاق با نیوان یکم بازی کردم ولی تو چه حالتی بازی کردیم، نیوان توی بغلم نشست و لِگو ساخت، هرچی بهش گفتم : نیوان مامان من نمیتونم زیاد چهار زانو بشینم که پسرم بشین زمین باهات بازی میکنم، باز زد زیر گریه و گفت : نه نه اینجا بشینم.»
با نگرانی به نیوان نگاه کردم، هفته ی قبل اینطوری نبود، درسته میومد خیلی بهم میچسبید و مامان مامان میکرد اما اینطوری نبود که بترسه، آروم لباسشو خواستم کنار بزنم، سریع لباسشو پایین کشید و لگو بهم داد و گفت:
-اینو کجا بزارم؟
-نیوان مامان پانته آ مهمون داره؟
نیوان جوابمو نداد و گفتم: دایی و مامان پانته آ فقط خونه بودن؟
نیوان-خونه دایی برف اومد.
-خونه دایی؟!!
«همیشه اگر از خونه ی پانته آ میخواست حرف بزنه میگفت خونه ی پانته آ، بهش مامان نمیگفت شاید هم توی ذهنش این بود که مامان یک نفره، دو نفر مامان نمیشه! به هر دلیلی که برای خود نیوان موجه بود پانته آ رو به اسم صدا میکرد، با اینکه من وقتی میخواستم خطاب کنم اکثرا مامان پانته آ میگفتم؛ اما الان قضیه اینکه چرا گفته "خونه دایی"!!!!!»
-خونه دایی یعنی خونه مامان پانته آ؟
«نیوان از رو پام بلند شد و رفت طرف سبد لگوهاش، برگشت نگاهم کرد و گفت:» نری ها میخوام لگو بردارم.
-سردار؟
سردار اومد و گفت: حرف زد؟!
-نه میگم میگه خونه دایی برف اومد.
سردار-خونه دایی کجاست؟! یارو گور نداره که کفن داشته باشه.
-سردار! یعنی نفهمیدی؟ «سردار گیج نگاهم کرد و گفتم»: خونه ی دایی همون خونه ی پانته آست.
سردار-یعنی چی؟ شاید بچه رو یه جا بردن بهش گفتن اینجا خونه داییِ.
-توی خونه پانته آ چه چیز مشخصی هست که الان به نیوان نشونه بدیم ببینیم همون خونه پانته آست یا جای دیگه ایِ، مثلا چه میدونم یه مجسمه ای یه تابلوئی، یه چیز خاص تو خونه اش که نیوان شناساییش کرده باشه.
«سردار چشماشو ریز کرد منو نگاه کرد، انگار هر چقدر چشماشو ریز تر کنه فکرش جمع تر میشه، به خودم نهیب زدم الان میفهمی سردار که سردار توی خونه ی پانته آ رفته یا نه.»
سردار-یه عروسک بزرگ چینی داره از اینا که لباس عروس کلاسیک... «لگوی نیوانُ برداشتم و با حرص خشم پرت کردم طرف سردار و جاخالی داد یکه خورده گفت»: عههههه!!!!! چته؟
-تف تو روت سردار،رفتی تو خونه پانته آ چه غلطی بکنی.
سردار با چشمای ثابت و خیره گفت:
@romangram_com