#آلا_پارت_230

-همون آقائه دیگه، مو نداره.
- مو نداره؟ داییتو میگی؟
نیوان-نه، دایی مو داره. « قلبم هری ریخت، هزارتا فکر توی کسری از ثانیه تو سرم اومد.»
-یا علی! نیوان آقائه میاد خونه ی پانته آ؟!
نیوان-مامان بیا بازی کنیم.
-نیوان جون پسرم ، اگر جوابمو بدی میام همین الان باهم بازی میکنیم باشه...
نیوان شروع به نق نق گریه کرد و پاشو روی زمین کوبید و گفت:
-نه بریم بازی کنیم، الان بازی کنیم.
سردار اومد و گفت: آلا چیه؟! چرا گریه میکنه؟!
«نیوان به پهنای صورت شروع کرد به گریه کردن، نیوانُ تو بغلم گرفتم و گفتم: سردار یکی داره بچه امو میترسونه.
سردار-کی؟!!! «سردار اومد جلو موهای نیوان ُ نوازش کرد و گفت:» چیه بابایی؟ کی پسرمو اذیت کرده؟
نیوان برگشت به من نگاه کرد و گفت: بریم بازی کنیم.
-باشه مامانی میریم چرا گریه میکنی؟!
سردار با تعجب نگام کرد و از جا بلند شدم و گفت: چی شده؟!!!!
-این گریه اش برای بازی نیست، من بچه امو میشناسم دیگه...« نیوانُ زمین گذاشتم و گفتم»: بریم، بریم.
سردار-یعنی چی؟
-صبر کن بزار استرسش بره ببینم حرف میزنه، این بچه میاد یه کلمه از اونجا نمیگه بعد شروع میکنه به گریه کردن.
سردار- شاید میزنه بچه رو؟ نیوان...
-الان نپرس وایستا یکم باهاش بازی کنم.
سردار- تو از کجا فهمیدی یکی داره اذیتش میکنه؟
-از یه مرد کچل حرف زد؛ میگه تنها نمیرم تو اتاق میترسم اون بیاد.
سردار صورتش کبود شد و رگای گردنش بیرون زد و با صدای دورگه گفت:
-مرد رفت و آمد داره؟
یکه خورده به سردار نگاه کردم و با تعصب گفتم:
-گیرم که رفت و آمد کنه! تو چیکار داری؟

@romangram_com