#آلا_پارت_225
-وااااای،وااااای مامان، مامانم، الهی من قربون بغضت برم، قربون صدات بشم....
نیوان با بغض آروم گفت:مامان.
-جان؟جانم؟دورت بگردم،مادر بمیره برات،من بمیرم تو بغض کردی.
سردار-نیوان؟بابایی خوبی؟هام خوردی؟
نیوان-مامان بیا.
زدم زیر گریه و گفتم: مامانت بمیره، تورو از من گرفتن....
نیوان با گریه گفت:مامان بیاااااا.
پانته آ-عه! اَه! چی میگید به بچه؟!
-پانته آ،پانته آ خانوم تروخدا حواست به نیوان هست؟تروخدا حواست باشه فاویسم داره....
پانته آ بدون اینکه توجه ای به حرف من بکنه گفت:
-الو سردار گوشی رو دستت بگیر کارت دارم.
به سردار نگاه کردم و سردار با خجالت نگاهم کرد و جدی گفت:
-بگو میشنوم.
پانته آ-حالا دیگه زن علیلت برای من شده دایه ی بهتر از مادر؟
سلاله گوشی رو قاپ زد و از بلندگو برداشت و با عصبانیت گفت:
-هوووووو زنیکه ببین من شبیه خواهر مظلومم نیستما، میام پیدات میکنم به دو قسمت مساوی تقسیمت میکنما، علیل اون مغز فاسد توئه دوزاریِ دزد...
سردار بلند شد گوشی رو از سلاله گرفت و سلاله گفت:
-سردار جواب این درب و داغونو ندی مدیونیا،پیت حلبی برای ماآدم شده شبیه عنترم حرف میزنه.
سردار-سلاله خانم!خیله خب!ای بابا!
«سردار گوشی رو قطع کرد انداخت رو میز توالت، با بغض سردارو نگاه کردم و سردار با اخم گفت»:
-تو برای چی با اون حرف میزنی؟
سلاله-راست میگه،چه پانته آ خانمم به ریشش میبنده، اون خانمه؟
سردار-ای باباااااا! سلاله خانم! جوّ و شلوغ نکن خواهر من،آلا به اندازه ی کافی الان بهم ریخته هست.
سلاله اومد جلوتر و رو تخت نشست و گفت:
-خواهر قربون شکلت برم،صدای نیوانُ که شنیدی،فردا پس فردا سردار میره میارتش،تو حالت خوب نباشه که نمیتونی ببینیش.
@romangram_com