#آلا_پارت_222
برای اینکه توی بغلم نباشه و گریه امو نبینه گفتم:
-کمرم درد گرفته نیوان «سرشو روی پام گذاشت و با دستاش کناره های پامو نگه داشت، قلبم داشت بیداد میکرد،پس سرمو به دیوار پشت سرم کوبیدم، دوبار سه بار ده بار با هق هق گفتم»:
-خدا...من....من....نمی بخشمت....من....دارم دق میکنم بی انصاف.....
بی اختیار نیوانو بلند کردم و تو بغلم گرفتم و دوباره غرق ب*و*سه کردمش،روبندمو کنار زدم راحت تر بب*و*سم یکی یدونه امو،عاشق این بچه ام، بچه ی من.... تیکه اصلی وجود من.
نیوان روبندمو به جلو میکشید،میفهمید بیرون روبند دارم و الان ندارم،دستاشو ب*و*سیدمو گفتم:
-من بیمرم نیوان؟نیوان من بمیرم؟تروخدا نیوان نزار از من جدات کنند،من بمیرم؟
نیوان از حال و روزم باز زد زیر گریه وسردار رو صدا زد،نیوانُ زمین گذاشتم که کمی آرومتر بشم،همونطوری محکم چسبیده بود بهم،روی زانومو می ب*و*سید با گریه اش،داشتم از محبت کودکانه اش دیوونه میشدم....
در اتاق تا باز شد ناآگاه نیوانُ بلند کردم تو بغلم گرفتم،گونه امو چسبوندم به گونه ی نیوان که محکم گردنمو گرفته بود، با وحشت به در نگاه کردم زیر لب گفتم:
-یا علی...یا علی... بچه ام....
سردار با چشمای قرمز از در واحد بیرون اومد،حس کردم هزار تا تیر توی تنم فرو کردن،بند قلبم از هم دریده شد و زیر لب گفتم : نه.....
«حس بدخبری و تلخی و سیاهی تموم تنمو در برگرفته بود، پشت سردار حاج آقا با همون حالت چشمای سردار اومد بیرون...پق اول گریه رو زدم و گفتم:» نه...
نیوان و محکم تر گرفتم...
«مامان و شهین خانوم نگران و بغض آلود از اتاق اومدن بیرون، زدم زیر گریه و به سردار گفتم:»
-سردار من میمیرم.. سردار من میمیرم...
«زیر پلک های سردار خیس شد، بابا روشو ازم برگردوند،جلوتر از همه بابا بغض ترکونده بود، با وحشت نیوانُ توی بغلم محکم تر گرفتم و گفتم:» سردار امروز نمیره ها...امروز نمیدمش.
سردار-آلا خانمم...
خودمو عقب کشیدم و گفتم: نیا جلو اصلا...
سردار-پنج شنبه جمعه میارمش.
-نمیدم،نمیدمش،تو بغل من جون گرفته،به من خو گرفته...حاج آقا...
سردار برگشت مامانمو صدا کرد و مامان گفت:
-آلا جان، میارن مادر...
-نمیاره، میخواد ببرتش،ببره من نبینمش...
سردار-حق نداره،نمیتونه جایی ببره،نترس،هر وقت بخوای من میبرمت ببینیش...
«سردار اومد کنارم و آرومتر گفت:» عشقم ما باهم حرف زدیم، قاضی حکم داده...
با هق هق گفتم: نمیخوام...مرده شور تموم حکم ها رو ببرن، من بچه امو کشتم،نباید نیوانُ ازم بگیری.
@romangram_com