#آلا_پارت_218

شیرین-خب مگه برای پول نیست؟ چقدر پول میخواد؟
سردار-نمیدونم، من هم این آدمو نتونستم بشناسم.
شهلا-اگر واقعا بچه اشو بخواد چی؟
«زیر زانوم خالی شد و بی جون گفتم»: واااای «سردار محکم نگهم داشت و گفت:» ای بابا! شهلا!
شیرین-خب قاضی نمیگه توی این یکسال کجا بودی؟ چرا همون اولش نیومدی؟
ماکان-میگه شرایط نداشتم.
شیرین-خب اصلا چرا رفته که بعد بچه رو بفرسته؟ تازه کشوری مثل سوئد از بچه ها حمایت میکنند و نیاز مالی نداشته که بخواد بچه رو بفرسته، بچه رو باید با خودش می آورد.
سردار-اصلا نباید موضوع فرستادن بچه رو بشه.
حاج آقا-پسر جان، همین که مدارک شما و اون زن توی دادگاه رو بشه، قضیه صحنه سازی و بیمارستان هم رو میشه، توهم هرکاری کنی باز رو میشه.
سردار-اون دکتر بدبخت میخواسته گره کار من باز بشه.
حاج آقا-به هر حال غیرقانونی عمل کرده، مدارک جعلی ساختن.
سلاله-اولین کاری که میکنی باید جلوی خرجشو بگیری، این زن چیکارس سردار؟ کار و درسش چیه؟
سردار-هیچی، بیکار، درسم اونقدر نخونده.
سلاله-بچه مگه به کسی که صلاحیت نداره میدن؟
شهلا-بچه تا 7 سال برای مادرِ، قانون اینو میگه دیگه به صلاحیت که نگاه نمیکنند، پانته آ برمیگرده میگه میرم کلفتی خرج بچمو درمیارم.
ماکان-قاضی میگه آقا داری خونه بگیر براش بچه اتو داره نگه میداره، خرج بچتم بده.
-تورخدا انقد آیه ی یأس نخونید.
شهین خانوم-نهایتا یه خونه بغل خونه خودت بگیر براش، حواست باشه...
وارفته عصبی گفتم: وااااااای ! وااااای! شهین خانوم چی میگید؟ میخواین منو سکته بدید؟!
حاج آقا-چی میگی زن؟بیاد ور دل این دختره بشه آینه دقش؟!
شهین خانوم-نه من میگم....
سردار-تورو خدا الان انقدر نسخه نپیچید،احتمالا صبح میره شکایت میکنه.
حاج آقا-پس اگر میدونی کجا میره، برو خودت باهاش صحبت کن.
«قلبم هری ریخت و بی اختیار گفتم:» چی بگه؟!
«نگاه همه به طرف من برگشت و حاج آقا با تعجب گفت»:

@romangram_com