#آلا_پارت_213
همه ساکت شدند جز نیوان که هنوز گریه میکرد آروم تکونش دادم و ب*و*سیدمش و گفتم: جانم؟ جانم؟...
سردار برگشت نگام کرد .اومد بگیرتش دستمو عقب کشیدم و رفتم طرف مامان که بابا نگران بالا سرش بود.
- مامان؟ بمیرم من ...
«مامان بی حال نگام کرد و سلاله هم اومد طرف ما و حاج آقا.»
-چه مدرکی داری ؟
پانته آ از کیفش یه برگه درآورد و گفت آزمایش و بقیه مدارک، حتی شناسنامه آرسام هم آوردم «اشاره به نیوان کرد که اون آرسام صداش میزد»
بالاخره شهین خانوم هم از یک گوشه صداش به جز جیغایی که این وسط میکشید اومد : آرسام کیه ؟
پانته آ- پسرم .به نام من شناسنامه داره .
بابا- مدارکتو برای خودت نگه دار قانون معلوم میکنه که کی حقیقت رو میگه.
-بابا!
«بابا به من نگاه کرد همه نگرانی هامو توی چشمای بابا ریختم. بابا با تعجب نگام کرد و پانته آ سری با حرص تکون داد و گفت» :
- باشه منتظر باشید من بچه امو می گیرم.
سردار با عصبانیت داد زد- واسه من بچه بچه نکن، تو که برای این طفل معصوم نیومدی .بگو چی میخوای؟ پول ؟پول میخوای ؟من بهت چک روز میدم.
پانته آ پوزخندی زد و گفت : نوووچ، بچه امو می خوام.
سردار - دِ تو که عرضه مادری نداری. من تورو میشناسم .بگو دردت چیه؟
پانته آ- من بچه امو اومدم با خودم ببرم.
این جمله رو که هی می گفت من هر بار نفسم بند میومد. انگار درونم شورشی راه می افتاد، تا قلبم از حرکت بایسته.
سردار با عصبانیت برگشت طرف من تا نیوان رو بگیره با وحشت گفتم:
چیکار می کنی؟ چیکار می کنی ؟ول کن سردار، نکن سردار، ول کن بچه امو...
سردار داد زد: بده من.
جیغ زدم: نکن بچه امو میترسه.« سردار رو پس میزدم و با گریه می گفتم... نکن... نکن...»
مامان با این حال از جا بلند شد که جلوی سردار رو بگیره جیغ زدم : حااااااج بابااااااا !« و این اولین بار بود که اینطوری صداش کردم انگار می خواستم با این اسم هزار تا حرف بزنم. بگم تو بابای منم هستی. مانع سردار بشو ، ازم دفاع کن»
بابا ارنج سردار رو گرفت و گفت: نکن مرد حسابی، بچه رو میترسونی!
سردار - می خوام ببینم چند روز میتونه نگهش داره .من که میدونم این داره حرف مفت میزنه. بچه چیه ؟ بده من آلا!
- نمیدم... نمیدم... ولمون کن.
@romangram_com