#آلا_پارت_208
مامان - آره از نگاهش معلوم بود که خیلی خوشش اومده.
ماکان اومد به طرف من با خنده گفت: به به مادر آقا نیوان ، من به شخصه فکر نمی کردم انتهای قصه ای که با اون تصادف شروع شده به این جا ختم به خیر بشه.
-آره خب . چون تو مغزت فاسد شده نمیتونی به خیر فکر کنی.
ماکان - من دیگه دامادتونم .احترام بذار.
«به سلاله نگاه کردم که آرنج ماکان رو گرفته بود و دقیقه یک چهارم ماکان عرض داشت .پوزخندی صدا دار زدم و گفتم»: فعلاً دنبال سوراخ موش باش.
ماکان - سوراخ موش «پوزخندی زد به مامان بعد به سلاله نگاه کرد و گفت»: چرا؟ چه خبریه که داری هشدار میدی؟
سرمو کمی جلو آوردم سلاله با شکوه مصنوعی گفت:آلا !
به سلاله یه نگاه کردمو بعد با ماکان که اونم سرشو آورده یود جلو و پرسشگر نگام می کرد که چی می خوام بگم گفتم:می خواییم برات آش بپزییم ،آشی که یه وجب روش روغن که بخوری عبرت بشه که با خواهرم درست رفتار کنی ما کان با تعجب نگام کرد و گفتم:
_اولیش اون پرونده است که می تونم دوباره به جریان بندازم،می دونی که من سرم درد می کنه برای حماسه اجتماعی.
ماکان_داری تهدید می کنی؟
_اسمش تهدید نیست بهش میگن مبادله نامه ،خواهر مو گرفتی ،آرومشتو سلب می کنیم اگر دفعه دیگه ..
سلاله_من حالم خوبه اه ،برای چی الکی دخالت می کنی وقتی از جریانی خبر نداری ،برای چی...
به سلاله نگاه کردم شاکی و با تشر و با صدای آروم گفتم:
_ دهنتو ببند کسی از تو نپرسید نظرت در مورد زندگیت چیه ،گند زدی که روتم نمیشه اعتراض کنی به ماکان نگاه کردم و گفتم :حواستو جمع کن.
ماکان_بهتره تو حواستو جمع کنی و پاتو توی گلیم خودت نگه داری،من برای زندگیم وکیل وصی نمی خوام برعکس تصور تو و خانواده ات منو سلاله خیلی هم خوشبختیم .
با دوتا انگشتای اشاره وسط به چشمام اشاره کردم و بعد با ماکان اشاره کردم ،یعنی حواسم بهت هست .
ماکان با اخم نگام کرد و جدی گفت:
_سلاله مانتوتو بپوش بریم.
_خوش اومدید.
ماکان یکّه خورده تر نگام کرد فکر می کرد حالا اصرار می کنم وقتی مجتبی هم هست بهتر بود که برن اصلا .
سلاله با حرص و ناراحتی گفت:پس چرا دعوت کردی وقتی می خواستی بیرون کنی؟
یکی از خدمه های اضافه ای که برای مهمونی گرفته بودن اومد جلو گفت:
_خانوم جلوی در یه خانومی اومده میخوان بیان داخل گفتن به شمام اطلاع بدم بعد بیان تو .
_به من؟!!!کیه؟!خب بیاد تو.
سلاله _این کارتو هیچ وقت فراموش نمیکنم آلا،من خواهرتم دشمنت که نیستم اینطوری منو خار می کنی باهام رفتار میکنی؟تو اصلا تو زندگی من نیستی که برای خودت می بری و می دوزی...
@romangram_com