#آلا_پارت_199

بابا - چرا باباجان؟ بلاخره باید می فهمیدیم.
- چیو ؟ چی شده اتفاقی افتاده؟
بابا به مجتبی اشاره کرد و مجتبی گفت:
- سلاله رو ... سلاله خانم رو دیدم با این یارو ... با این یارو بود... به یه ور دیگه ی کوچه نگاه کرد و نفسی کشید انگار داره کوه میکنه. حرف زدن براش سخت بود.به من نگاه کرد و گفت : نتونستم خودمو کنترل کنم .
از ماشین پیاده شدم وسط ترافیک خیابون رفتم تو پیاده رویی که دیده بودمشون . یقه ی این ... این یارو رو گرفتم ...
« لبش رو به دندون گرفت . انگار میخواست سکوت کنه. بهم نگاه کرد و سری تکون داد و گفت »: همونکه سردار ازش شکایت کرده بود.
-ماکان؟
مجتبی سری تکون داد و گفتم: خب؟
مجتبی - گفتم ... گفتم دست از سر سلاله بردار... نمیدونم چی گفتم اصلاً به زیر نگاه کرد با صدای بمتر گفت اعصابم به هم ریخته بود دیگه...
-خب؟
مجتبی - سلاله هم منو میزد و جیغ میزد. اینو ول کردم تا مچ دست سلاله رو گرفتم زد تو گوشم....
«دستم رو جلوی دهنم گرفتم و گفت»: جیغ زد هی گفت : به تو چه تو چیکاره منی؟ شوهرمه . مزاحم ... مزاحم هی داد میزد مزاحم . هی فحش میداد ... من فکر کردم داره دروغ میگه منم داد زدم: خانواده ات نگرانتن.
من به جهنم بیا باید ببرمت...« تو خیابون جیغ و هوار کردن اینارو گفتن ؟! اون ماکان این وسط کجا بوده»
مجتبی یه جور مکث میکرد بین حرفاش انگار همین الان جونش میخواد بالا بیاد. انگار میخواست خودشو حفظ کنه کنترل کنه.یه نفسی کشید «پووووف»
- خب . خب چی شد؟؟ .
سردار عاصی شد و گفت : سلاله و ماکان عقد کردن.
با شوک و یک چیز در حد جیغ گفتم: عقد کردن !؟؟
مجتبی با صدای دورگه دست به کمر انگار اگه دستشو از کمر بر داره میخوره زمین انگار درد داشت سری تکون دادو گفت : عقد کردند.
به بابا نگاه کردم وا رفته بود به سردار گفتم: سلاله دختره چطوری عقد کرده؟ هان؟ کدوم محضری عقدش کرده؟
سردار- حتما از دادگاه اجازه گرفته دیگه یه ماه و نیمه نیست . «دست راستمو به دهنم گرفتم. به پانته آ خورده گرفتم.خواهر خودم کمتر از پانته آ عمل نکرد که!»
به مجتبی نگاه کردم عصبی کف دستاشو از پس سرش تا جلوی سرش کشید. صورتش قرمز بود یکه خورده گفتم:
یعنی نمیشه ... نمیشه شکایت کرد؟
سردار برگشت یکّه خورده گفت : عقد کردن آلا، تموم شد.
مجتبی با یک صدای دورگه ی بم بغض آلود گفت : تموم.
«برگشت به طرف سر کوچه رفت. تلو تلو میخورد. گاهی می ایستاد. دست به سرش می گرفت به سردار گفتم»: مجتبی حالش خوب نیست برو پیشش.

@romangram_com