#آلا_پارت_194
هاج و واج سلاله رو نگاه کردم و رفت ،زدم پشت دستمو گفتم : عه عه عه ... عجب بی عقلیه ! آخه ماکان برای تو شوهر میشه؟
با نصف تهران خاطره داره با بقیه شونم رویا ساخته.آخ که تو داری پوز یکی رو میزنی که هول شوهری ، تو شوهر بکن نیستی کی بیاد تو رو خونه بکنه؟ ماکان ؟ وای وای...
با حرص غذا خوردم با غر ظرفا رو جمع کردم تا سردار اومد بلند و شاکی گفتم:
- دختره ی بی شعور و دیدی؟ رفت واسه من آدم آدم انتخاب کرده . آخه اون آدمه؟
سردار- کیو؟ کدوم همسایه؟
- نوچ . همسایه کیه؟ سلاله رو میگم.
سردار یکه خورده گفت: آدم انتخاب کرده ؟برای چی؟
- که ازدواج کنه. ازدواج این برای من شده قوز. قوزه سردار قوز.
«سردار نیوان و تو روروئکش گذاشت»
با تردید گفت:مجتبی کاری......
بلند گفتم:کاش مجتبی بود،ای کاش مجتبی بود....
سردار با گیجی گفت:خب اگر مجتبی نیست که هرکی......
_ماکان،سردار ،هرکی؟ماکان انتخاب کرده.
سردار صورتشو جمع کرد و گفت :ماکان ؟اصلا دیگه حرفشونو نزن ها اصلا،بیچاره مامانت بابات،بیچاره ها
،آی بلند هم نمی شی راه بیفتی بری اینور اونورا.
_جمعه خواستگاری.....
سردار _نه آلا جان،نه،خواستگاری خواهرت نری کسی نمی گه چرا نیومد،بگه هم من جواب میدم،خواهرتم
گذاشت بین پیغمبرا جرجیسو انتخاب کرد،خواهرت با این یارو ازدواج کنه رفت و آمد قطع،سلاله دلش تنگ شد بیاد،بره وقتی تو خونه اش نمی ری،اونا خونه ی بابات بودن ما نمی ریم....
_واااا!به خاطر اون من....
سردار داد زد :همین که گفتم بحث نکن با من. شونه های نیوان از داد سردار پرید بالاو بعد زد زیر گریه،رفتم طرف
نیوان از تو روروک درش آوردم و نشستم،چون نمی تو نستم تو بغلم ایستاده نگهش دارم با اعتراض گفتم :
_بچه ترسید چرااینطوری میکنی؟!
سردار _یارو از عکسای زن من سوءاستفاده میکرده بعد خواهرت می خواد باهاش ازدواج کنه تو مغز سلاله چی میگذره؟!اصلا فکر بلده بکنه......
_سردار بسه دیگه داری توهین میکنیا.
سردار با اخمای درهم گفت:مگه دروغ میگم ؟چیه یارو به طرز فکر و لباس و رفت و آمداش کار نداره یعنی خوبه ؟از نظرش چون آزاده و قانون جنگل و کویت داره مرد ایده آل نه؟
@romangram_com