#آلا_پارت_192

- سلاله ! سگ مجتبی می ارزه به ماکان.
سلاله پوزخندی زد و گفت : مجتبی سگ کی باشه.
- سلاله زشته. اصلا حرف دهنتو نمیفهمی . مجتبی سیده.
سلاله پشت چشمی نازک کرد و روشو ازم برگردوند و آروم گفتم: ماکان میرفت سر یه مجلس جای کار مخ دختر میزد.
سلاله - اون موقع آدم ثابت تو زندگیش نبوده. منم دوست پسر داشتم.
شاکی و عصبی گفتم : تو با همه خوابیدی؟
سلاله - آلا ساکت شو بی شعور.
- آهان پس کار بدیه. ماکان همه رو می برد خونه اش.
سلاله - شوهر تو هم برای دوست دخترش خونه گرفته بود...
- وااای سلاله تو واقعاً نمیفهمی.
صدای در اومد و گفتم: سرداره.
سلاله - خوب چرا نمیاد تو؟
- برای تو داره در میزنه.
سلاله - چیکار کنم؟ برم استقبالش.
- واقعا نمی فهمی!« بلندتر گفتم»: سردار جان بیا داخل.
«به سلاله نگاه کردم یه تاپ تنش بود گفتم»:
- حداقل برای اینکه سردار معذب نشه شالتو بنداز دورت.
سلاله با بی حوصلگی گفت:
واای واای شده عین اونا.
- من مشکلی با تاپ تو ندارم اما آدم هر جا مطابق جو اون جا رفتار می کنه.
سلاله - آره تو خوبی.
سردار اومد داخل سلام کرد و بعد اومد طرف من و نیوان رو که براش دست و پا میزدو بغل کرد و ب*و*سید گفتم: حاجی کو؟
سردار - پایین ماشین سلاله خانومو دید دیگه رفت.
سلاله پوزخندی زد .شاکی به سلاله نگاه کردم «سرجریان مجتبی هنوز حرف و کنایه بین همه مونده»
سردار- مادرت اینا نیومدن؟

@romangram_com