#آلا_پارت_191

- من غلط بکنم جلوی اونا حرف بزنم.
سلاله - من با کسی نیستم جز یه نفر که اونم داره میاد خواستگاریم.
نیوان رو تو بغلم جا به جا کردم ، نصف شهر همیشه داشتن میومدن خواستگاری سلاله ولی ما خواستگاریشونو نمیدیدیم.دختره نمیگه یکم به خودم بیام ، همه ی پسرا برای گول زدن اسم ازدواج رو میارن ، شنونده باید عاقل باشه «همین طور زیر لب غر زدم و قاشق پوره ی سیب رو تو دهن نیوان گذاشتم .سلاله گفت»:چرا تبریک نمیگی؟
- ایشالا بیاد تبریک میگم.
سلاله- یعنی میگی من بلوف میزنم؟
- تو نه، اون که قول داده ، سلاله گول این حرف ها رو نخور تو دیگه بزرگ شدی.
سلاله شاکی نگام کرد و گفت : منو باش گفتم بیام خبر خوش بدم به تو.
- خواهر من ، من از خدامه که تو با کسی که دوستش داری کنار هم باشید اما نه به قیمت گول زدن تو.
- ماکان با باباهم حرف زده.
یکه خورده گفتم : چی؟ ماکان خودمون؟
سلاله - آره ماکان خودمون.
- سلاله تو زده به سرت؟
سلاله - چرا؟ من دوستش دارم.
- تو همه ی مردا رو دوست داری اما ماکان مناسب تو نیست.
سلاله - چرا تو همیشه میخوای جلوی ازدواج منو بگیری؟
دهن نیوان رو پاک کردم و زیر لب گفتم : ماکان و سردار هم چقدر همو دوست دارن.
سلاله - چی میگی بلند بگو.
-ماکان روی هر شاخه یه گندی زده.
سلاله - چه گندی مثلا عکسای تو؟
- نه عزیزم ... ماکان ... سلاله ، ماکان قابل اعتماد نیست.
سلاله با اون قیافه ی شاکی گفت: چرا؟ چون سردار خوشش نمیاد؟
- به سردار چیکار داری؟
نیوان - بابا.
سر نیوان رو ب*و*سیدم و آروم تر گفتم : مگه در مورد مجتبی...
سلاله- اسم اونو جلوی من نیار...

@romangram_com