#آلا_پارت_190

سلاله - ول می کنمش تو کوچه بره بازی کنه.
- آره جون خودت.
لیوان شربت درست کردم و برای سلاله آوردم و نیوان رو به بغل گرفتم و نشستم و گفتم :
- نیوان میوه بخوره ، میوه اش مونده ها ، باباحاجی میاد میگه چرا نخورده آخ آخ ، دعوا میکنه. نیوان از خودش صدا در می آورد سلاله به سینه اش زد و گفت :
- آخه قربونت برم صداشو نگاه. اون چیه میدی؟ پختی میوه رو؟
- نه رنده کردم .
سلاله - وااا! بده دستش دیگه.
- دندون نداره خفه میشه بابا ، دوتا دندون که نمیتونه سیب بجوئه.
سلاله- میگم حاج آقا نگفته خونه اتونو عوض کنید؟
- برای چی؟
سلاله - خب تو دیگه برای سردار یه بچه هم آوردی. معلوم شده که برای پولش نمی خوایش یعنی نری توی یه خونه ی بزرگتر؟
- من همین جا راحتم.
سلاله- بیا ، از اون ور بوم افتاده.
- من خونه ی بزرگتر بگیرم با این کمر علیل چطوری تمیزش کنم؟
سلاله - چشم سردار کور کلفت بگیره ، مثل باباش.
- سلاله ، ول کن خب ، خواهر من ، من راحتم، ممنون که به فکرمی.
سلاله - نکنه میترسی سردار با کلفته رو هم بریزه؟
- ای بابا ... ای بابا سلاله تمومش کن دیگه ! چرا داستان میسازی.
سلاله- تو وسواس گرفتی نسبت به بچه ات .نسبت به سردار . اون شب خونه ی ما تا سردار تکون میخورد میگفتی "کجا میری؟ " تا گوشیش زنگ میخورد میگفتی "کیه؟" انگار مَرده اسیرته.
-عزیزم تو شوهر کردی، آزاد و رها بذار ، شوهرتو بچه ات رو ... بیخیال همه شو.
سلاله شونه بالا داد و حق به جانب گفت : معلومه ، از من بهتر کجا میخواد پیدا کنه ، پیدا هم کرد هری.
- وای سلاله به این غرور تو ، الان چون کسی نیست قمپز بیا بعدو باید دید.
سلاله - کی میگه کسی نیست.
- منظورم کسی که باهاش ازدواج کنی وگرنه میدونم بیست تا پرونده زیر دستت داری بررسیشون میکنی.
سلاله یه ابروشو بالا دِدِدِ و شوکی گفت: چرا از خودت حرف درمیاری؟ تو میگی که خونواده ی شوهرت هم میگن دیگه.

@romangram_com