#آلا_پارت_187

حاجی- پس... پس چی بخوره؟!
سردار - شیر خشک .الان خورد خوابید.
شهلا- مگه میشه؟ بچه شیر مادر نخوره همش مریضه.
شهین خانوم- وا! کی میگه؟ تو خودت یه ماه شیر خوردی. مگه مریضی؟
تو دلم گفتم : آره دیگه جنسش مریضه اصلا. حسود بدبخت .... استغفرالله خدایا ببخشید.
سردار - برم بیارمش.
در باز شد ، مامانم و سلاله با گریه اومدن تو.
سردار یکّه خورده گفت : یا خدا!
مامان- چرا به من نگفتی؟«مامان شهین خانومو پس زد. اومد بالا سرم منو بغل کرد و سردار، مامانو آروم عقب کشید و گفت»: پروین خانم، آلا .... پروین خانم....
مامان : آخ آخ ... مادرت بمیره...
بابا اومد تو کلا استتار شده بود انقدر چیز میز دستش بود گفتم:
- ای بابا چیکار میکنید؟
بابا - برای نوه ام خریدم.
بابغض بابا رو نگاه کردم. اومد جلو پیشونیمو ب*و*سید و گفت:
- خسته نباشی دختر خوشگل من .بهت افتخار می کنم. دیگه نتونستم نزنم زیر گریه .همه انگار منتظر وقت بودن
با گریه و خنده گفتم: شما ها چرا گریه می کنید؟
مامان شروع کرد در مورد زایمان پرسیدن...
سردار رفت که بچه رو بیاره. تا آورد همه دورش جمع شدند و با ذوق نازش دادند. من باز تپش قلب گرفتم. بچه زیر گریه و بابا گفت: بده آلا، بده آلا بچه رو ترسوندیم.
سردار آورد طرف من با نگاهش التماس میکرد لو ندم! با وحشت نگاش کردم و سردار بچه رو گذاشت تو بغلم.
قلبم هری ریخت، نگاه از سردار گرفتند و به نیوان نگاه کردم. با صدای ظریفش گریه میکرد. دستام ریز می لرزید شبیه همه ی نوزادا بود، ظریف و نحیف صورتش یکم تپل بود، سردار آروم زیر آرنجم زد.
توی یه سایت خونده بودم که بچه با صدای قلب آرامش میگیره و باید نحوه ی بغل کردن بچه به حالتی باشه که بچه تو شکم مادر بوده، اینطوری حس امنیت میکنه.
به قلبم نزدیکش کردم تو بغلم گرفتمش آروم ب*و*سیدمش بوی بچه میداد. همون بوی خاص بچه ها که حس آرامش میده. آروم زمزمه کردم. من دوستت دارما. تو هم دوستم داشته باش. آروم آروم گریه اش قطع شد.
و آرامش تو اتاق برقرار شد. بهش نگاه می کردم از این همه ضعف و کوچیکیش دلم می سوخت. دلم می سوخت که از اسباب اهداف مادر شده.
حس کردم فقط منم که میتونم ازش حمایت کنم. نذارم بهش صدمه بزنند.حتی سردار، اگه یه وقت خواست برش گردونه که پانته آ هم بسپرتش دست پرورشگاه نذارم... از پانته آ این بر میاد. کسی که این همه راه بچه رو میفرسته میاد. معلومه که پرورشگاه هم میذاره . چه طوری بچه رو فرستاده؟ چطوری تونست؟ ببین چقدر آروم و کوچیکه.
شهین خانوم- سردار بچه زود به دنیا اومده. نباید توی دستگاه باشه؟

@romangram_com