#آلا_پارت_186
- الان با رئیس بیمارستان صحبت کردم، همه چی روبه راهه.
در یهو چارطاق باز شد ، صورتمو پوشوندم . سردار از کنارم بلند شد .این فقط مدل اومدن مادر سرداره .
شهین خانوم- ایییییی !!! وای وای ...
سردار - ای بابا مادر!! چیه!؟
سردار - تو دراز بکش.
شهین خانوم - سلام مادر ، من بگردم اخه چطوری تو با اون کمر،طبیعی زایمان کردی؟
سردار - دکتر گفت.بچه پایین بود ، میگفت تا بردن تو اتاق عمل بچه داشت خودش بدنیا میومد.
شهین خانوم زد با سینه اش و گفت: الهی من قربونش برم...
«سرمو ب*و*سید و گفت»: مادر خوبی؟ راحت زایمان کردی؟
-بله، فکر میکردم باید سزارین بشم ... کمرم... درد میکنه...
سردار- میخوای بگم بیان مسکن بزنن.
-نه!
سردار - جدی میگم «خنده ام گرفته بود وسط این دروغ گنده، حالا حرف واقعیامونو چطور باور کنیم؟»
-نه عزیزم.
حاجی و شیرین و شهلا هم با شیرینی و عروسک و بادکنک و ... اومدن تو . شیرین سریع پرید بالا سرم رومو ب*و*سید و گفت: مبارکه ... مبارکه ..
حاجی - مبارک باشه«حاجی اولین بار بود اینطوری میخندید. حس کردم همش واقعیه...»
شهلا با سردار روب*و*سی کرد و تبریک گفت .انگار اون زاییده رو کرد به من و گفت : مبارک باشه.
-ممنون.
شیرین - کو این شاخ شمشاد.
سردار - تو اتاق نوزاداس.
شهلا- آره دیگه ، شیر میدن میبره.
به سردار نگاه کردم و سردار گفت:
- آلا که نمیتونه شیر بده.
همه با هم گفتن : چرا؟
سردار - چون حتی تو دوران بارداری هم تحت نظر دکتر دارو مصرف میکرد. دکتر گفته شیر نده. دارو توی شیرش هم هست بچه نباید شیر بخوره.
@romangram_com