#آلا_پارت_185
پوزخندی با صدا زدم و پرستار در حالی که پرونده رو می نوشت گفت:
-اسید بوده؟
-نه تصادف ، البته با کاهلی پرسنل بیمارستان هم صورتمو گاز سوزونده.
پرستار بدون اینکه سرشو بلند کنه گفت:
-خواهر من یه قربانی اسید بود«با یه حس سنگین صحبت میکرد ، اروم زمزمه کردم»: بود؟
پرستار نگام کرد صورتش پر از نفرت و خشم و غم بود و آروم گفت:
-خودکشی کرد.
«دودستی زدم به گونه هام و گفتم»: وااای! وااای!
پرستار - یه پیج بزن یه کاری کن ، از حست بنویس ، بذار دوباره ساختنو یاد بگیرن، بذار یادبگیرن که نباید باخت ...
نباید تسلیم شد، اگه چندتا مثل تو باشن، یادمیگیرن که خودباوری داشته باشن...
-خدارحمتش کنه .منم میخواستم خودکشی کنم.اما یه جمله کمکم کرد اینکه«مرگ ترسناکه ، کسی که سراغ کشتن خودش میره خیلی جرأت و جسارت داره و قویه پس چطور اینقدر قویه که خودشو بکشه اما مقابل اون مشکل نایسته؟»
من بعد این اتفاق خدارو دیدم ، من قربانی نبودم، من با اعمالم خودمو قربانی کردم... این روزا امتحان نهاییمه ،باید قبول بشم.
پرستار لبخندی تلخ زد و گفت: میشی ، فشارتو بگیرم...
فشارمو گرفت از استرس فشارم به شدت افت کرده بود .یه سرم برام زد ، سردار که اومد یکه خورده گفت :« آلا!!! چی شد؟»
پرستار - فشارش خیلی پایینه چیزی نیست.
سردار - خوبی؟
- آره خوبم ، برای استرسه .
سردار- زنگ زدم حاجی.
- یا خدا یا خدا...
سردار - گفتم سر صبح دردت گرفت، شیش و نیم صبح زایمان داشتی . تو پرونده ساعت ورود بچه رو زدن.
سری تکون دادم و سردار گفت : آب میخوای؟ لبات خشک شده !
- قلبم داره از دهنم درمیاد.
سردار - الان سکته میکنما. تو خودتو ببازی من دیگه پوچ میشم.یهو دم در میرم همه چیو لو میدم.
- وا !!!
سردار والا، حواست باشه !« یه لیوان آب بهم داد و سرمو ب*و*سید و گفت » :
@romangram_com