#آلا_پارت_184
حتی تو دستش دستکش کردید که با ناخنش به خودش آسیب نزند اگر مادرش الان ازش حمایت نکرده به کی اعتماد کنه .
نه ماه با نقشه و افراد بزرگ با انتقام به دنیا آورده این چه گ*ن*ا*هی کرده شبیه به آدما دو سرشو ریست کردن و تو سر هم میزنند.
من برای تمام عمر حسرت مادری دارم سردار با چشمای سرخ گفت تو مادر ای؛ مادر نمیشه سایه پانته آ نمیره سردار ستایش از سر من چه کردی از سر پسرش را کم کند جوری مادری کن که هزار بار پانته آرا بگیره؛ برگرد پیش تو!!
مگه این طفل معصوم مثل آدم بزرگا پول میخواد یه بار میخواد شوهرم میخواد آب رو میخواد چی چی میخواد حالا محبت سردار تموم شد به من قول بده فقط هر جا هر وقت از من ناراحت بودی از من خسته بودی من کاری کردم هرچی هر چیز بعد با خودم تسویه کنی.
کارهای نیوان و با من تسویه کنی.« یکه خورده با تیک از حرف سردار کرده بود نگاه کردم و زیر لب گفتم:» چی میگی سردار من از تو به خودم بیشتر مطمئن نبودم، ولی می خوام اینجا با هم عهد ببندیم همین جا پشت در این اتاق منو تو خدا نیوان پسر توئه براش از مادر بیشتر مادری کنم.
همیشه رو سرم نباشه دندونش روی لبش کشید نفسی کرد و گفت بزار کنارت یه بار یه بار این کار را درست انجام بدم من همینی سهم می خوام از تو سری تکون دادم جای من بود همین حرفا رو میزدم به نگاه کردم باز دلم از نو سوخت طفل بی پناه .
یه پرستار اومد و سردار رو صدا کرد و سردار رفت طرفش، پشت شیشه، دستمو روی شیشه گذاشتم و گفتم :
- سردار هیچی ، اما نیوان ،من بزرگترین دلیلم برای اینکه مادر تو باشمو الان میدونم ، تو بزرگترین امتحان خدایی ،خدایا من این بار قبول میشم...
قول میدم... قول میدم.... نیوان تورو باید قبول بشم. خدا همیشه بده و بستون میکنه . پسر منو گرفت ، تو رو داد ....
صورتمو گرفت چون عاشقای قبلی هیچ وقت منِ واقعی رو نمی خواستن ، حالا حس باباتو بهم داد. اگر من مادرت بشم، خدا حتماً چیزی برام در نظر داره. این حس اعتماد به خدا رو هیچ وقت نداشتم .اون ... اون انرژی این جاست .... خدایا نیوانو اگه داری بهم میدی تمام و کمال بده ....
اونو بیشتر از من عاشق من کن ... جای پسرم... جای پسر خودم... نیوان کوچولوی من .
سردار- آلا جان ... بیا خانوم« با تعجب سردار رو نگاه کردم و گفت»: همه چی آماده است، اتاق گرفتم ، هماهنگ کردم. سری تکون دادم و گفت : برای نقشِ زائو.
-آهااااان!!
سردار- پرونده پزشکی رو حاضر کردن.
- سردار چیکار کردی؟
سردار- هر کاری که نیوان به نام ما بشه.
- اگه یه جا لو بره...
سردار- نمیره ...نفوس بد نزن ... ۹ ماه همه جا... هر جا که لازم بود رفتم که امروزو طبیعی بسازم.دستمو گرفت و برد توی یک اتاق خصوصی.
لباسا روی تخت بود لباسا رو تنم کرد. موهامو باز کرد. یه شال سرم کرد .یه پرستار اومد و با استرس گفتم :
-خانوم اینا که طبیعی میزان کی مرخص میشن؟ پرستار- چقدر رنگ پریده !« با خنده گفت»: این زائوها حالشون بهتر از توئه!!
- آره دارم غش میکنم اصلا.
یکی اومد تو اتاق و سردار ر صدا زد و سردار گفت:
-الان میام.
«سردار رفت و پرستار گفت»:
- چه چشمای خوشکلی داری.
@romangram_com