#آلا_پارت_180

- وااای ! چیه ؟
سردار - پاشو بدبخت شدیم .
چی شد؟ بابام چیزیش شد؟
سردار - بابات چیه؟ بچه دو روزه به دنیا اومده. دیشب فرستاده ایران.
با کی؟ خودش هم اومده ؟«تو سرم با سرعت نور یک تیتر اومد.نیاد. تو رو خدا .... خدا ، خودش نیاد به خودت قسم از بچه اش مثل بچه از دست رفتم مراقبت می کنم. خودش نیومده باشه.»
سردار- خودش کجا بیاد؟مگه اون قصدش بدبخت کردن من نیست ؟
نفسم از سینه ام راحت خارج شد و سردار با حرص در حالی که لباس می پوشید گفت :
- آدرس خونه حاجی رو داده .
تو از کجا فهمیدی ؟
سردار- یکی رو گذاشته بودم.
«یکه خورده گفتم»: مگه میدونستی کجاست؟
سردار - آره.
شوکه گفتم : آره؟؟!!! بعد چرا به من نگفتی؟ سردار از این پنهان کاریات متنفرم .این بار چرا نگفتی؟
سردار - چون نباید استرس بگیری. اون موقعی که پانته آ بود همیشه از درد کمر ناله میکردی ولی وقتی رفت وقتی با هم رسما زندگی زناشویی پیدا کردیم تو حالت بهتر شد. نمیخواستم با فکر اینکه میدونی میدونم کجاست فکر تو به هم بریزم .
با چشمای گرد شوکه گفتم :برای من ؟!
سردار اومد جلو و موهامو از کنار صورتم زد کنار و تو چشمام جستجوگر نگاه کرد. قرنیه سیاهش توی چشمام پر شور پرسه زد. چونه امو آروم گرفت .صورتمو جلو کشید.خم شد گرم و با خلوص احساس ب*و*سیدتم و آروم بدون اینکه فاصله رو زیاد کنه گفت:
- من زندگی رو باهات می خوام. اینکه صبح ها تو بغل من ،تو بیدار بشی .برای تموم دردهام. درمون باشی.
درمون داشته باشی. روزای زیادی عقلم جنگید تا قلبم تسلیم شد ولی الان تموم قلبم من پشت این تصمیمه.
«سرشو کمی بلند کرد، موهامو نوازش کرد و گفت»: حاضر شو میام دنبالت ،بریم بیمارستان.
- کدوم ... کدوم...« وای قلبم لبریز از سردار بود...بالاخره دلش به نامم شد...بالاخره به کائنات ثابت کردم لیاقت معشوق بودنو دارم... دوستش دارم ...دوستم داره ... اینو همون لحظه بیشتر از هر لحظه فهمیدم و بهش ایمان آوردم.»
سردار - قبلا با یه پزشکی هماهنگ کردم...
«سری تکون داد و گفت»: هر کاری ، هر کاری می کنم، آلا تا اون نقشه رو لو نده که اون بچه به نام تو باشه. من حق پانته آ رو حتی بیشتر ادا کرده بودم ، این حقم نبود. حالا دیگه نمیذارم، با بچه ام زندگیمونو بپاشونه... ساک بچه رو جمع کردی...؟
همونطور وسط تخت نشسته بودم و نگاش میکردم . یه بار از یه چیز نترسید . جرأت پیدا کرده داره با چنگ و دندون این زندگی ر با موقعیتش حفظ میکنه.
دارم حس میکنم که یه زنم با تمام زنانگی هاش که نیازی نیست با ظرافتش شبیه یه مرد قلدر باشه. شبیه یه مرد همش فکر کنه. شبیه یه مرد یه زن کامل باشه.
صداش کردم.ایستاد و گفتم : هر چی بشه یادت باشه من عاشقتم.

@romangram_com