#آلا_پارت_175
به سردار نگاه کردم با اخم به خواهرش نگاه کرد و گفتم:
ان شاا... جوری بارش میاریم که کسی به خودش اجازه نده اسمش رو مسخره کنه، اگرم کرد ادب داشته باشه عذرخواهی کنه سردار نگاهشو تا طرفم برگردوند با حرص نگاه ازش گرفتم.
شیرین با خنده گفت: من خیلی از اسمش خوشم اومد اصلاً جدیده نه سلاله ؟
سلاله -آره، چیه همش اسما شده تکراری، همین اسم آلا هم هنوز جدیده به قول بابابزرگم یعنی«نعمات»بابابزرگم، بابای بابا ادیب بوده ،کتاب های زیادی نوشته؛ میگفت اسم آلا از سوره واقعه انتخاب کرد.
شهین خانوم- من فکر کردم معنی روح واینا داره ...« روش نشد بگه من فکر کردم همون آلِ، مؤنثش کردن شده آلا!» شاکی به سردار نگاه کردم با نگاهش بهم گفت :جواب نده ولی قاطع گفتم :
-نه شهین خانوم ...
سردار -آلا!
- نه می خوام بگم آل و جن و پری نیست.
شهین خانوم شیونی کوتاه کشید رو به حاجی گفت :عه!من کی گفتم ؟!...من میگم ...
حاجی که شهین خانومو چپ چپ نگاه می کرد گفت :
آلا خانوم، من خیلی از انتخاب اسم خوشم اومد امیدوارم سید نیوان مایه افتخار پدر و مادرش و بعد ما باشه .
-خیلی ممنون حاج آقا که...« نگاهم به مجتبی افتاد با حرص داشت سلاله رو نگاه میکرد، برگشتم به سلاله نگاه کردم دیدم با حرص بیشتر داره مجتبی رو نگاه میکنه سردار شاکی صدا کرد :آلا؟!»
عمو همایون- از هرچه بگذریم سخن دوست نکوست ،بریم سر اصل مطلب...
سلاله- قبل اینکه صحبت کنید من رفع زحمت ...
مجتبی شاکی گفت :سلاله خانوم شما جایی نمی ری...
سلاله بی توجه از جا بلند شد و مانتو پوشیده و مجتبی تا بلند شد حاج آقا جدی گفت :بشین ،آقا ارسطو اجازه هست به سلاله خانم بگم که بمونند؟ مجتبی- عموحاجی سلاله خانوم تره برای حرف و اجازه کسی خورد نمی کنه..
سرم برگشت به سردار نگاه کردم، داشت منو نگاه میکرد، چشمامو ریز کردم و با حرص نگاش کردم ، قشنگ به طور خیلی ضایعی پنهان کاری کرده... «رفتم عقب به مبل تکیه دادم و سلاله گفت»:
- حاج آقا اجازه بدید من برم اینجا جمع شدیم برای سیسمونی خواهرزاده ام نه مسئله دیگه ای.
عمو همایون- ولی دخترم ما اومدیم با یک تیر دو تا نشون بزنیم.
سلاله-تیر دومتون خطا رفت آقا همایون خواهرم راست میگفت ...
سردار- سلاله ...سلاله خانوم ،الان وقتش نیست ، عمو همایون...
مجتبی -چرا سردار؟! مگه چی میگیم، اصلاً الان مشکل چیه؟
سلاله- آقا مشکل منم دیگه ،من؛ خیلی خوب شما سید و سادات عصمت دار به خیر ،من دختر شمر و کافر سران کفارهم هم به شر.
مجتبی سری تکون داد و گفت: باز داره از کاه کوه میسازه .
حاجی-همه با هم صحبت میکنیم .
@romangram_com