#آلا_پارت_173
شهین خانوم -باشه مادر باشه ... رفت بیرون «یاد این خانوم شیرزاد تو ساختمان پزشکان افتادم یعنی اون شخصیت پیر میشد ، می شد مادر سردار».
- جلوی در بزنیم ورود ممنوع ...
سردار شاکی گفت :آلا !
-به جان تو حامله بودم می افتاد ، بچه می موند برای من .
سردار با لحن قبلی گفت : به!به!
خلاصه رفتیم توهال..
سلاله که بعد نیم ساعت از ورود خونواده سر دار اومده بود از وقتی اومد با شیرین نشسته بودن فقط حرف می زدن یا کله اشون تو لپ تاب شیرین بود .
سردار که اومده بود چای ببره بهش گفتم :
- ماشاالله شیرینو یکی بگیره .
سردار شاکی نگام کرد و گفت ، کی راهش انداخت ؟
- من، خدا پدرمو بیامرزه .
سردار - کم نیاری از حرفا .
- استعداد خواهرت رو شده ،زن باید از پس خودش بر بیاد ؛ رفته تو جامعه .
سردار- آره خوب ، تا همین دوسال قبل از آرایشگاه فقط مو کوتاه کردنو می دونست ....
با دلسوزی تصنعی گفتم : آخی ! خب زشت بود دیگه ، بچه دبیرستانی که نیست به خودش برسه .
سردار چپ چپ نگام کرد و گفتم :
-کاش شهلا ام میاوردم تو خط ولی شهلا چُدنیِ.
سردار - چدنی چیه ؟!!
- یعنی ضمانت ده ساله که نه میسوزه نه می چسبه .
سردار با خشونت نگام کرد با شیطنت لبخندی زدم و گفت:
- حواست به زبونت باشه ،خاطرت عزیز شده ولی من هم عقلم سقف داره .
آروم با کف دستم در حالی که مقابلم بود زدم به سینه اشو گفتم :
- حرص نخور دیگه ،عروسما ، تازه دارم مثلن یه شکم می زام که میخمو سفت کنم ...
سردار زیر لب درحالی که می رفت گفت :
-هر چی می گی بد تر میکنه ...
@romangram_com