#آلا_پارت_172

سردار با چشای گرد زل زده منو نگاه کرد و گفتم : چیه؟!!!
سردار -هیچی ؛ جوراب بپوش ...
شاکی گفتم : می پوشم سردار ؛ می پوشم ؛ حالا این وسط گیر بده به جواب پوشیدن من .
سردار با اخم نگام کرد و گفت : خودت که نمی بینی وقتی می شینی چطوری دامنِ پیر هنتو جمع می کنی ، همین مونده پرو پای زنم تو انظار دیده بشه .
- انظار !« یه جوراب برداشتم وگفتم :» با این یارو آدم نمیتونه خم بشه جوراب بپوشه ...
سر دار - بده من پات کنم .
- نه در میارم ...
سردار با حرص وشاکی گفت : بده من الان یکی در رو باز میکنه ،هر چی رشته کردیم پنبه میشه .
- مامانم گیر داده بود که شکمم ترک نخوره ؟می خواست ببینه ...
سردار شاکی نگام کرد و گفتم : آخه کدوم مادریه که شکم بچه شو ندیده باشه ...
سردار - تو دنیا نداریم ، تو اولیش باش . «جورابو ازم گرفت ، تا اومدم بشینم تا اومدم بشینم با غر رفت سر کشوم و گفتم:»
-سردار گرمه به خدا تو خودت با تی شرت و شلواری ، هی منو بپوشون .
سردار - تو می خوای منو سکته بدی ، دقیقا میدونی رو چی حساسم رو همون نقطه ضعف دست بذار .
-هیچ کس مث تو دیگه نگاه تو پرو پای من نمیکنه .
با اخم نگام کرد و گفت : زن گرفتم برم برا همسایه هارو نگاه کنم ؟
..رو تخت رو بلند کردم با حرص پرت کردم طرفش و با دستش پرت شده رو پس زد و گفت :
- من بدم میاد جلوی پای هم بدون جوراب با پای لاک زده هستیم با اون و جمع و جور کردن دامن لباس با اخم نگاش کردم «از این اخلاقا بدم میاد قشنگ سردار همون اخلاقو داره همه بدن فقط خودش مطهره زیر پام نشست و گفتم»:نکنه باباتم نا محرمه؟؟
سردار شاکی گفت بفهم آدم وقتی یکی خیلی پوشیده است یک قسمت بدن که بیرون باشد خیلی جلب توجه می کند توی غرب همه بی حجابن یکی نگاه به اون یکی نمی کنه اما کافیه همین تو تهران یه خانوم با تی شرت گشاد اصلا بیاد بیرون چون اسمش تی شرته استینش کوتاهه عالم و آدم نگاش می کنند ، با اخم غلیظ تر گفت :
این پوست به اندازه کافی رنگش جلب توجه می کنه ، حالا لاک زدی برا خودت برای من دلیل نداره
بابای منم ببینه ...
- وااای سردار ، خدا به داد من برسه ...« در اتاق یهو چهار طاق باز شد ؛ یه جوری که من نیم خیز از جا پریدم ؛ سر دار نگهم داشت کمرم یه تیری کشید که شونه سردار رو محکم نگه داشتم و سردار شاکی گفت»: مادر ... مادر !! ای بابا!
شهین خانوم با خنده توجیهی گفت : عه مادر ! ببخشید فکر کردم آلا تنهاست گفتم : نکنه مشکل تو لباس پوشیدن پیدا کرده بیام کمک .
سردار - نه من هستم دارم کمک می کنم .
شهین خانوم لبخند تصنعی زد و به من و سردار که انگار نا خواسته اونطوری کنار شکممو نگه داشته بود نگاه کرد و گفت : آره آره ،شکم بزرگ بشه نمیشه جوراب پوشید .
«وا !!!خاک عالم !این زن آخه چی شد ؟! حالا باید بگی که من فهمیدم سردار داره جوراب پای تو می کنه اصلا بکنه ، خب که چی ؟! که چی بلند داری میگی؟!یکه خورده به سردار نگاه کردم ، نگاهش شاکی بود گفت»: - الان ما میایم مادر .

@romangram_com