#آلا_پارت_169
سردار -جیغ بزن سرم .اینطوری حس می کنمت...« اومد جلوتر با روی خوش گفت»: آلا؟...
با حرص گفتم: درد، چند میلیون ریختی تو حسابش؟
سردار -صدو ...
جیغ زدم :صدو....؟سردار برو خودتو بکش احمق ...این زن تو رو ول نمی کنه، این زن این زندگی رو ول نمیکنه ...
سردار- این قانون اینجا با منه .
-چرا باید کسیو که پول به پاش میریزه و ساده لوحه رو ول کنه؟اون منو دَک می کنه.
سردار با اخم گفت :الان شرایط فرق کرده.
دستمو به سرم گرفتم و گفتم: وای سردار از دست تو؛ دیگه بچه ام ندارم جامو توی زندگیه خودم سفت کنم.
سردار جدی گفت: آلا تو بهم فهموندی این زندگی حق توئه مگه تو نمی گفتی! چت شده!
با مشت زدم رو پاش با حرص گفتم :از دست تو به جنون رسیدم.
سرمو محکم رو بالش کوبیدم کمرم تیر کشید یاداون غل و زنجیر سر دار تو خوابم در بیهوشی افتادم، که با این که من آزاد بودم اما همون جا پا به پاش نشستم ،
اون غلو زنجیره پانته آ است! وای !وای! یاد عکس سونوگرافی افتادم، گوشی سردار رو بلند شدم برداشتم و عکسو زدم باز کردم پسر بود، بچه تو خواب منم پسر بود! اون خواب نبود رویای صادقانه بود! بچه رو میاره، به من میگفت مامان !باز یاد غلو زنجیر افتادم.
سردار- چیه؟!«به گوشی نگاه کرد و گفتم»: پسر!« باز دراز کشیدم و سردار گفت»: به همه چی شک دارم دیگه!
سردارم کنار من دراز کشید ،فکرم درگیر پانته آ بود که سردار دستشو زیر سرش جک زدو بهم نگاه کرد ،چشمامو با اخم به طرفش برگردوندم و گفت:
-ده دوازده سال قبل تو سیزده چهارده سالت بود،اگر اون موقع می دیدمت همه چی حل میشد،همه چی عوض می شد ، چرا اینطوری باید کنار هم قرار میگرفتیم؟ اول یکّه خورده نگاش کردم و گفتم :
-من اون موقع توباغ نبودم اما انگار که شاش تو کف کرده بود.
سردار خندید و گفت :چرا انقدر بی ادبی آخه ؟!
آخه الان وقت اینه ؟
سردار انگشتشو روی لبم کشید ،دستش رو پس زدم و گفتم :
-به من دست نزن.
سردار شاکی گفت :عه !
پشت کردم بهش و گفت :متارکه جرمه ها.
۰
- تو خودت ماه ها مجرم بودی .
سردار- اون موقع عروسی نکرده بودیم .
@romangram_com