#آلا_پارت_156
با اخم سردار رو نگاه کردم و گفت : دیگه دخالتی نکن.
-خواهرمه ها.
- آلا ! تو هم مدل بودی . تو هم به هیچ کدوم از رفتار ها و آداب الان عقیده ای نداشتی ولی الان یه آدم دیگه ای.
-من مجبور شدم آدم دیگه ای باشم چون میخواستم زندگی کنم ، سلاله نمیخواد.
سردار - دوست ندارم وسط این دروغ بزرگ ، این اتفاقات حاشیه ای بدتر به جون زندگیم بیفته.
- برای تو حاشیه است برای من نه .
سردار شاکی اومد مقابلم شونه ام رو گرفت و شاکی تر گفت :
سردار - آلا بس کن. بس کن ! ما زندگیمون لبه ی تیغه، اینو بفهم.نمیخوام اتفاقی علاوه بر این دروغ به زندگیمون خدشه ای وارد کنه . گیر نده ! بذار خودشون حلش کنن.تو حرفتو زدی منم حرف تو رو به گوش حاجی و عمو می رسونم و می کشی عقب.
- سردار ، ترسای تو تنها دلیل همه ی خدشه هاست که میشه به این زندگی وارد بشه .
سردار دست به کمر به سقف نگاه کرد و گفت : نمی فهمی ، نمی فهمی چی میگم.
- باشه ... باشه عزیزم منو سننه خوب شد؟
سردار نگام کرد و گفت : آ باریکلا ، خم شد درحالی که رو صندلی نشسته بودم سرمو ب*و*سید با اخم نگاش کردم ؛ اصلا نگام نکرد . بیشتر خم شد به طرف صورتم ، زیر فکمو گرفت که سرمو بالا بکشه که راحت تر مانور بده .سریع از ذهنم عبور کرد .هر وقت میخواد کاری بکنه دیگه به نگاهام توجه نمیکنه !
تموم حواسش میره به عملش ... چون ذهن مردا پلکانیه . وقتی به یه چیز فکر میکنند ، بقیه چیز ها از ذهنشون حذف میشه.
کمرم تیر می کشید. کف دستمو روی سینه اش گذاشتم عقب بدمش، انقدر بدنمو طرف خودش می کشید که کمرم اعلام خطر کرد... شاکی بدون اینکه سرش رو ازم دور کنه گفت :
- ای بابا!!
- سردار کمرم درد گرفت .با کارگاه گجت که روبه رو نیستی... هی میکشی منو طرف خودت، کش بیام؟
سردار -پاشو بریم تو اتاق«با اخم نگاش کردم و شاکی نگاهم کرد و از جا بلند شدم و چنان محکم ، آرنجمو گرفت که عین چسب ، چسبیدم به قفسه سینه اش و گفت:» خیلی از این ادا بدم میاد که وقتی می خوامت ادا در میاری.
- منم بدم میاد شبیه مردهای ۷۰ سال به زن شبیه امیال نفسانیشون نگاه می کردند یهو می پری روی سرم و با اخم و جدی میگی "بریم اتاق" ؛ حس افتضاح و زننده ایه ،اسمش نه عشقه! نه معاشقه است نه روابط زناشویی ....اسمش هم خوابی اجباریه.
سردار - باز وارسی کلمات فمنیستی آلا وسط اوج احساس من شروع شد .
-وسط چی؟ اوج تو اینه؟!!! یه وقت اوج گرفتی لایه اوزونو پاره نکنه. حتی خودش هم زد زیر خنده و گفتم : دوتا ناز نکن ، دو تا حرف محبت آمیز بزن.معاشقه کن سردار معاشقه.
جوری که من لحظه شماری کنم که تو نزدیکم بشی. لحن جدی و م*س*تبد تو منو زده میکنه .
حواس تو با من فرق داره ." پاشو بریم اتاق" شبیه زنگ درد منه میفهمی؟ الان چهار ماه گذشته اون سردار قبلی نیستی .داریم زندگی میکنیم.
سردار - من مدلم اینه .
- مدلتو عوض کن! یعنی چی؟ مدل من اینه! ژیان همون زانتیای صد سال پیشه با پیشرفت علم آپشن بهش اضافه شد. تو هنوزم مدل بابا بزرگ موندی؟! جای اینکه فقط به تخلیه فیزیکیت فکر کنی به تخلیه روانیتم فکر کن.
فکشو محکم گرفتم تهاجمی و سریع و سخت لبشو ب*و*سیدم و سرشو به عقب هل دادم و گفت:عه!نوچ. چته؟؟ سرم درد گرفت.
@romangram_com