#آخته_پارت_72
- لیلی این در وامونده رو باز کن!
به سمت در اتاق رفتم قفلش را باز کرد و گستاخ به چشمان آغشته به خونش خیره شدم.
- چیه؟!
صورت سفید علی از عصبانیت سرخ شده بود با صدایی که گوش هر کسی را در این حوالی کر میکرد داد زد:
-مامان چی میگه؟
خیلی خونسرد جوابش را دادم:
- من چه میدونم از خودش بپرس!
- یعنی چی از خودش بپرس! کی گفته تو بری سرکار مگه دانشگاه نداری؟ دختر مگه تو به نون شب محتاجی که باید بری سرکار اونم چه کاری مطربی برای سفره خونه!
کلافه دستانم را در هوا تکان دادم و گفتم:
- ای بابا، شاه میبخشه گدا نمیبخشه! برادر من بابا نظر بده تو چهکارهای؟
romangram.com | @romangram_com